حقيقتا خارج مىشود . با اين تفاوت كه در تخصّص خروج تكوينى است ولى در « ورود » خروج بهوسيله دليل شرعى است . چون وقتى مىگويد : دانشمندان را احترام كنيد ، خروج جاهل از موضوع اين دليل تكوينى است . بر خلاف ورود كه حديث رفع يا دليل اماره وارد بر ادله اصول عقليه و شرعيه مىشوند .
رابطه ورود با همان « 1 »
ورود غير از حكومت است ، زيرا در حكومت يكى از دو دليل موضوع دليل ديگر را حقيقتا از بين نمىبرد . « 2 » ولى در ورود حقيقتا موضوع دليل ديگر ( با كمك شرع يا قانونگذار ) منتفى مىشود .
برخى از انديشمندان حقوقى مىگويند : « هنگامى يكى از دو قانون وارد بر ديگرى است كه قانون وارد بهعلت جنبهء تأسيسى خود موضوع قانون ديگر را محدود كند . » مثلا طبق مادهء 956 قانون مدنى « اهليّت براى دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام مىشود . » موضوع اين قانون انسان است و ابتداى انسان تولد وى و انتهاى انسان مرگ حقيقى اوست . اما مادهء 1018 قانون مدنى ( راجع به حكم موت فرضى ) وارد بر مادهء 956 است . زيرا انتهاى وجود انسان را به تاريخ صدور حكم موت فرضى تنزل داده است . به عبارت ديگر وجود انسان را بين تولد و تاريخ صدور حكم موت فرضى محدود ساخته است ، و مادهء 1018 قانون مدنى يك تأسيس قانونى است نه يك امر محسوس واقعشدهء در خارج . زيرا « موت فرضى چنانكه از اسم آنهم معلوم است يك فرض قانونى است نه يك واقع محسوس خارجى . » « 3 »
503 . واضع
معين كردن چيزى براى معنى معينى همانند تعيين كلمهاى براى معنى مخصوص را وضع گويند ، فاعل اين كار را واضع و آن معنى را موضوع له و آن لفظ را موضوع مىگويند . به مبحث « وضع » رجوع شود .
504 . وضع « 4 »
وضع در لغت بهمعناى قرار دادن و نهادن است ، و در اصطلاح نيز همين معنى مورد نظر است . « 5 » در علم اصول بحث مىشود : وضع الفاظ براى معانى چگونه است ؟ توضيح اينكه رابطهء الفاظ با معانى
هامش
( 1 ) . اصول الفقه ، ج 4 ، ص 224 ؛ الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 91 ؛ فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 593 .
( 2 ) . به مبحث « حكومت » رجوع شود .
( 3 ) . ترمينولوژى حقوق ، « ورود » .
( 4 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 10 ؛ نهاية الاصول ، ص 17 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 9 ؛ بدائع الافكار ، ص 27 ؛ مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 1 ، ص 55 ؛ فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 26 ؛ اصول الاستنباط ، ص 55 ؛ تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 16 .
( 5 ) . به مبحث « واضع » رجوع شود .