رابطهء اعتبارى و قراردادى است ، نه واقعى ، زيرا ما از ديدن دود غليظ در يك نقطه پى مىبريم كه در آنجا آتشسوزى رخ داده است ، و اين رابطه بين دود و آتش رابطهاى واقعى است نه قراردادى . اما هنگامى كه از شنيدن لفظ بلبل ذهن ما به پرنده خاصى متوجه مىشود ، اين نه بدان جهت است كه رابطهاى واقعى بين « ب ، ل ، ب ، ل » و آن پرنده وجود دارد بلكه بدان جهت است كه اين كلمه را براى آن پرنده نام نهادهاند . يعنى واضع چنين اعتبارى را كرده كه با اين لفظ ذهن انسان به آن پرنده ( موضوع له ) منتقل شود . به همين دليل پديدهء دود و آتش مخصوص ملّت و زبان خاصى نيست ، اما لفظ بلبل اختصاص به زبان فارسى دارد ، و در زبانهاى ديگرى براى همان پرنده لفظ ديگرى به كار برده مىشود . اصوليين قرار دادن الفاظ و كلمات را براى رساندن معانى « وضع » ، و آن معانى و مقصود را « موضوع له » گويند و در اصطلاح حقوق « وضع قانون » بهمعناى تصويب قانون است . قرار دادن الفاظ به دو صورت است ، به همين دليل گفتهاند : وضع بر دو قسم است : 1 . تعيينى يا تخصيصى ؛ 2 . تعيّنى يا تخصّصى . 1 . وضع تعيينى يا تخصيصى عبارت است از وضع لفظ ( توسط واضع ) براى معناى معيّن . مثل اسامىاى را كه پدران براى فرزندان خود قرار مىدهند . و مثل وضع هيئت « فعل » ( ماضى ) براى معنايى كه در گذشته حادث شده ، و يا قرار دادن حركات اعرابى مثل رفع براى تشخيص اينكه اين مرفوع فاعل است و . . . 2 . وضع تعينى يا تخصصى اين است كه لفظ با قرينه در غير معناى موضوع له خود استعمال شود . بهگونهاى كه به مرور زمان بدون آن قرينه همان معناى دوم ( مجازى ) از آن فهميده شود . مثلا كلمهء « قانون » در اول بهمعناى « خطكش » بوده « 1 » ، و بعد به واسطهء استعمال زياد در معناى فعلى ( كه معناى مجازى آن است . ) تنها همين معنى از آن استنباط مىشود . به بيان ديگر وضع تعيينى در اثر جعل و قرار دادن و انشاى واضع بهوجود مىآيد ، و وضع تعيّنى يا تخصّصى در اثر كثرت استعمال محقق مىگردد .
اقسام وضع
واضع در مقام وضع و قرار دادن لفظ براى معنى و مفهوم مورد نظر نخست بايد تصور لفظ و معنى نموده ، سپس آن لفظ را براى آن معنى و مفهوم وضع نمايد . مثلا اول پرندهء مخصوص را تصور كرده و سپس لفظ بلبل را هم تصور كند بعد لفظ بلبل را براى آن پرنده وضع كند ، زيرا بدون چنين تصورى نامگذارى ممكن نيست . علماى اصول مىگويند : از نظر نحوهء تصور و كيفيت وضع چهار صورت متصور است : 1 . وضع خاص - موضوع له خاص ؛ 2 . وضع عام - موضوع له عام ؛ 3 . وضع عام - موضوع له خاص ؛ 4 . وضع خاص - موضوع له عام .
1 . وضع خاص - موضوع له خاص : هرگاه معنى تصور شده جزئى و خاص ، و لفظ دال برآن هم جزئى و خاص باشد ، مىگويند وضع خاص و موضوع له هم خاص است همانند شخصى كه پسرش
هامش
( 1 ) . حاشيهء ملا عبد الله ، ص 25 مىگويد : قانون لفظ يونانى او سريانى او رومى موضوع فى الاصل لسطر الكتابة .