به دنيا آمده و او نام فرزند خود را رضا بگذارد . 2 . وضع عام - موضوع له عام : هرگاه معنى تصور شده كلى و لفظ دال برآن نيز كلى باشد در آن صورت وضع عام و موضوع له عام است . مثل شخصى كه با تصور معنى كلى حيوان ناطق لفظ انسان را برآن معناى كلى وضع كند . زيرا وقتى گفته مىشود انسان مقصود فرد خاصى از افراد بشر نمىباشد بلكه اين لفظ دلالت مىكند بر كليهء افرادى كه داراى مشخصات خاصى باشند . 3 . وضع عام - موضوع له خاص : هرگاه معنى تصور شده كلى باشد اما لفظ در برابر آن قرار داده نشود بلكه در برابر افراد و مصاديق آن قرار داده شود ، در آن صورت وضع عام و موضوع له خاص است مثل اسماء اشاره . زيرا واضع عنوان كلى مفرد مذكر را در نظر مىگيرد آنگاه لفظ « هذا » را براى هر فردى كه مصداق آن باشد وضع مىكند ، و يا در زبان فارسى مفرد غايب را به صورت كلى در نظر مىگيرد و لفظ « او » را براى مصاديق آن وضع مىكند . از مثالهايى كه براى اين قسم بيان گرديد ، معانى حروف است كه ميدان تاختوتاز انديشههاست و ما بهدليل طولانى شدن از بيان آنها صرفنظر مىكنيم . 4 . وضع خاص - موضوع له عام : اگر معناى مورد تصور خاص باشد اما هنگام وضع لفظ عامى را براى آن در نظر بگيرند ، مىگويند در آن مورد وضع خاص و موضوع له عام است آنچه بين انديشمندان اصولى شهرت دارد محال بودن اين قسم است . زيرا خاص نمىتواند نمايش و آيينه عام باشد ، اما عكس آن محال نمىباشد . در رابطه با وضع ديدگاههاى مختلفى ابراز شده است كه از مجموع نظرگاهها فهميده مىشود در امكان سه قسم اول اختلافى نيست و اختلاف در امكان قسم چهارم و وقوع قسم سوم است . 1 . آنچه بين اصوليين شهرت دارد اين است كه اقسام وضع در مقام تصور چهار قسم است ، ولى در مرحله امكان و وقوع ( ثبوت و اثبات ) سه قسم است .
2 . بعضى معتقدند كه در مقام تصور و امكان چهار قسم است ، ولى در مرحلهء وقوع و اثبات سه قسم است ، چون تصور وضع خاص و موضوع له عام ممكن است مثلا كسى شبحى را از دور مىبيند ، نمىداند انسان است يا گاو . سپس مىگويد : مثلا فلان لفظ را وضع كردم براى هر موردى كه چنين شبحى ديده شود . 3 . صاحب كفايه مىگويد : وضع در مرحلهء تصور چهار قسم و در مقام امكان سه قسم و در مرحله وقوع « 1 » دو قسم است . در تقسيم ديگر وضع به شخصى و نوعى تقسيم مىشود . « 2 »
505 . وضع تخصّصى
به مبحث « وضع » رجوع شود .
506 . وضع تخصيصى
به مبحث « وضع » رجوع شود .
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 13 .
( 2 ) . اصطلاحات الاصول ، « الوضع » .