زمان باقى مانده است ، بنابراين چندين ماه به وقت واجب باقى است ، وقت و زمان نيز امر غير مقدورى است . لذا در چنين مواردى مىگويند : وجوب فعليّت يافته ولى واجب معلّق است .
تفاوت بين واجب مشروط و معلّق
در واجب مشروط وجوب متوقف بر چيزى است . در حالى كه در واجب معلّق واجب متوقف بر چيزى است . در مثال حج اگر شخصى مستطيع شده باشد ولى ايام حج نرسيده باشد ، در آن صورت واجب معلّق است ، و اگر مستطيع نشده باشد ، ( چه ايام حج رسيده باشد يا خير ؟ ) وجوب مشروط است .
496 . واجب مقيّد
به مبحث « واجب مشروط » رجوع شود .
497 . واجب منجّز « 1 »
واجب منجّز در مقابل واجب معلّق است و آن واجبى است كه وجودش متوقّف بر امر غير مقدورى نباشد . مثل وجوب نماز ، زمانى كه وقت آن رسيده باشد .
498 . واجب موسّع
به مبحث « واجب مضيّق » رجوع شود .
499 . واجب موقّت
به مبحث « واجب مضيّق » رجوع شود .
500 . واجب نفسى « 2 »
واجبى كه مصلحت وجوب در خودش بوده و تحقّق آن منوط به وجوب چيز ديگرى نباشد ، « واجب نفسى » نام دارد . به ديگر سخن هرگاه مورد تكليف خودبهخود مطلوب و مورد نظر باشد واجب را نسبت به آن تكليف واجب نفسى گويند مثل وجوب نماز و روزه . واجب نفسى در مقابل واجب غيرى است .
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 160 ؛ نهاية الاصول ، ص 176 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 88 ؛ تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 181 ؛ اجود التقريرات ، ص 136 .
( 2 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 170 ؛ اصول الفقه ، ج 2 ، ص 262 ؛ فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 220 ؛ نهاية الاصول ، ص 180 .