477 . نهى ارشادى
اگر نهى ارشاد به فساد و عدم وقوع عملى باشد ، ( نه حرمت و يا كراهت ) به آن ، « نهى ارشادى » گويند .
مثلا مىگويد : در پوست حيوانى كه خوردن گوشت آن حرام است نماز نخوان . مطمئنا اگر كسى چنين نمازى را به جا آورد ، كار حرامى مرتكب نشده ، بلكه فقط نهى مىگويد كار تو بىفايده است ، و امر « صلّ » ساقط نمىگردد كه بايد دوباره به جاى آورى . و يا تأكيد شد كه صيغهء طلاق بايد بهوسيلهء انسان عادل جارى گردد . حال اگر انسان غير عادلى صيغهء طلاق را جارى كند كار حرامى مرتكب نشده ، بلكه طلاق واقع نشده است . و كار او بىاثر بوده و معناى چنين نهيى اين است كه نكن كه نمىشود .
478 . نهى تحريمى
منع از فعل اگر به صورت الزامى باشد به آن « نهى تحريمى » گويند . مثلا مىگويد : « خمر ننوش و زنا مكن . » مادهء 130 قانون مدنى مىگويد : « كسى حق ندارد از خانهء خود به فضاى همسايه بدون اذن او خروجى بدهد . »
479 . نهى تنزيهى
منع از فعل اگر به صورت الزامى نباشد ، بلكه نهى حاكى از مرجوحيت آن فعل باشد ، به آن « نهى تنزيهى » گويند . يعنى ترك فعل در نظر ناهى بهتر از ارتكاب فعل است . مثلا گفته : روبهروى آتش نماز نخوان . اين نهى حاكى از كراهت و مرجوحيت عمل است نه عدم صحت آن .
480 . نهى غيرى
نهى غيرى مثل نهى از ضد ، بنا بر نظر كسانى كه مىگويند : امر به چيزى مقتضى نهى از ضد آن است .
مثلا اگر گفته باشد نماز بخوان . اين امر به دنبال خود نهيى دارد كه يعنى نماز را ترك نكن و به كار ديگر مشغول نباش . اين نهى را « نهى غيرى » گويند . نهى غيرى در مقابل نهى نفسى است .
481 . نهى نفسى
اگر نهى به خود عمل بهطور مستقيم تعلق گيرد ، به آن نهى نفسى گويند ، مثل : ربا نخور ، زنا نكن ، ظلم نكن . نهى نفسى در مقابل نهى غيرى است .