دلالت بر « اطلاق » مىكند . در تعداد آن شروط كه سه يا پنج است اختلاف وجود دارد كه در مجموع سه شرط قدر متيقّن است ( گرچه در اينكه مقدمهء سوم كدام است بين علما اختلاف وجود دارد ) .
مقدمات حكمت عبارت است از : 1 . گوينده در مقام بيان باشد : گاهى گوينده در مقامى است كه مىخواهد تمام مقصود خود را به شنونده منتقل كند ، و زمانى هم تنها در صدد توضيح اصل تشريع است ، و مايل نيست خصوصيات و جزئيات آن را بيان كند ، و به اصطلاح اصوليين گوينده در مقام بيان نبوده ، بلكه در مقام اهمال و اجمال است . مثلا خداوند مىفرمايد : بر مردم واجب است حج خانهء خدا . « 1 »
يقينا خداوند در مقام بيان كليهء آداب حج نيست . پس بىشك در موقع ترديد نمىتوان به اطلاق اين آيه استناد كرد . هرگاه كسى مطلبى را بيان كند و مشخص نباشد آيا گوينده در مقام بيان است يا در مقام اهمال و اجمال در چنين موقعى بناى عقلاء و سيره اهل محاوره بر اين است كه مىگويند گوينده در مقام بيان و تفهيم است ( همان گونه كه عقلاء مىگويند : وى توجه داشته و ناهوشيار نيست . ) . پس كلام او مفيد اطلاق است مگر خلافش ثابت شود . « 2 » 2 . قرينهاى در كار نباشد : نبايد در كلمه يا كلام قرينهاى باشد كه دلالت بر مقصود كند . ( چه قرينه متصله يا منفصله )
مادهء 940 قانون مدنى مىگويد : « زوجين كه زوجيت آنها دايمى بوده از يكديگر ارث مىبرند . » ولى مادهء 945 مىگويد : « اگر مردى در حال مرض زنى را عقد كند ، و در همان مرض قبل از دخول بميرد زن از او ارث نمىبرد . » پس مادهء 945 بهعنوان قرينه منفصله آن مطلق را مقيّد كرده است . ( در اين دو مقدمه بين طرفداران اجراء مقدمات حكمت اختلافى نيست . ) . 3 . امكان اطلاق و تقييد يا نبودن قدر متيقن در مقام تخاطب .
در اجود التقريرات و اصول الفقه امكان اطلاق و تقييد و در كفاية الاصول و تهذيب الاصول عدم قدر متيقّن در مقام تخاطب را بهعنوان مقدمه سوم ذكر كردهاند .
امكان اطلاق و تقييد يا عدم قدر متيقن
امكان اطلاق و تقييد به چه معنى است ؟ جواب : تقابل بين اطلاق و تقييد تقابل عدم و ملكه است ، و اين دو ملازم يكديگرند . بنابراين بايد متعلّق يا موضوع قبل از تعلّق حكم قابليت انقسام و تقييد را داشته باشد تا در صورت نبودن قيد آن را مطلق بدانيم . مثلا كلمهء روغن كه نسبت به مايع و جامد بودن مطلق است اما اگر متعلق يا موضوع فاقد چنين امكان و قابليّتى بود ، تمسّك به اطلاق صحيح نيست . همانند كلمهء روغن نسبت به چرب بودن چون روغن بىچربى روغن نيست پس كلمه روغن نسبت به صفت چربى امكان اطلاق و تقييد ندارد و نيز مثل قصد قربت كه قبل از تعلّق حكم
هامش
( 1 ) .« لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ » ،سورهء مباركهء آل عمران ، آيهء 97 .
( 2 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 387 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 185 .