در تمام ادوار خواهد بود . لذا قرآن همهء مردم را به « تحدّى » و مبارزه طلبيده ، و هماوردجويى وقتى درست است كه قرآن براى همه قابل فهم و استناد باشد ، و معصومين هم براى هدايت جامعه بشرى آمدهاند و عدل قرآن و مفسّر آن هستند . « 1 » و آن مشعلداران هدايت تنها براى نجات و هدايت مردم زمان خود نبودهاند .
اخبارىها و ظاهر قرآن
عدّهاى از اخباريين مىگويند : ظاهر قرآن حجت نيست مگر زمانى كه اهل بيت آيهاى را تفسير و معنى كرده باشند . « 2 » به مبحث « اخبارى » و « كتاب » رجوع شود .
307 . عامّ و خاصّ « 3 »
اين بحث از بحثهاى مهم اصولى است ، عام يعنى شامل و فراگير ، و عموم يعنى شمول ، در اصطلاح به مفهومى كه كليهء افراد و مصاديق خود را شامل شود ، عام گويند . مثال : تمام دانشمندان خادم بشريتاند ؛ و خاصّ به مفهومى گويند كه شامل برخى از افراد و مصاديق باشد . آيا عام داراى الفاظ مخصوصى است بهگونهاى كه استعمال آن الفاظ در خاص مجاز باشد يا خير ؟ اكثر اماميه معتقدند كه براى عام الفاظ مخصوصى وضع شده است . « 4 » سيد مرتضى مىگويد : در شرع مقدّس عام داراى الفاظ مخصوصى است ، اما در لغت الفاظ مخصوصى نداريم . بلكه اشتراك لفظى حاكم است . « 5 »
غزالى سه ديدگاه از علماى اهل تسنّن نقل مىكند « 6 » : 1 . برخى قائل به توقفاند . 2 . عدّهاى معتقدند الفاظ عام براى اقلّ جمع ( 2 يا 3 ) وضع شدهاند . 3 . اكثريت اهل تسنّن با اكثريت اماميه همعقيدهاند . و پنج دليل بر اين مطلب ارائه مىكند كه به جهت طولانى بودن سخن را كوتاه كرده و پژوهندگان به مأخذ مربوطه ارجاع داده مىشوند . برخى از الفاظ عموم در عربى عبارتاند از : كلّ ، جميع ، اجمعين ، تمام ، اىّ ، دائما ، مهما و اينما ( شرطى ) ، متى ( زمانى ) ، من و ما ( شرطى ، موصولى و استفهامى ) كافّه ، قاطبه ، جمع معرّف به الف و لام ، نكره در سياق نفى يا نهى ، و برخى از الفاظ عموم در فارسى عبارتاند از : كليّه ، كلّ ، جميع ، هر ، تمام ، همه براى عموم در كلام مثبت ، هيچ و هيچكس براى عموم در كلام منفى و . . . در رابطه با الفاظى كه افاده عموم مىكند بحثهاى مهمّ و قابل
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 59 ؛ فرائد الاصول ، ص 43 .
( 2 ) . اصول الفقه ، ج 3 ، ص 156 .
( 3 ) . الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 197 ؛ مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 119 ؛ كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 331 ؛ نهاية الاصول ، ص 317 ؛ الوافية فى علم الاصول ، ص 109 ؛ تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 1 ؛ اجود التقريرات ، ص 440 ؛ اصول الاستنباط ، ص 131 ؛ المستصفى من علم الاصول ، ج 1 ، ص 36 ؛ اصول الفقه ، ج 1 ، ص 139 ؛ فوائد الاصول ، ج 1 و 2 ، ص 511 ؛ دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 130 ؛ مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 229 .
( 4 ) . الوافية فى علم الاصول ، ص 111 .
( 5 ) . الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 198 ، 201 ، 288 .
( 6 ) . المستصفى من علم الاصول ، ج 1 ، ص 36 .