به چه دليل ظواهر حجّت هستند ؟ بعضى معتقدند « 1 » دليل منحصر به « بناى عقلاء » است . زيرا مردم در زندگى روزمره خود گفتههاى يكديگر را حجّت دانسته و به آنچه از گفتههاى يكديگر مىفهمند عمل مىكنند ، و به احتمال خلاف اعتنايى نمىكنند ، و شارع مقدس كه رئيس عقلاست نه تنها از اين روش عقلاء انتقاد نكرده ، بلكه خود نيز در تفهيم مقاصدش از آن پيروى كرده است .
برخى « 2 » ديگر مىگويند دليل حجيّت ظواهر اصل عدم قرينه است . توضيح اينكه اصالة الحقيقه ، اصالة العموم ، اصالة الاطلاق و . . . همگى از انواع اصالة الظهور مىباشند كه برگشت آنها به اصالة عدم القرينه است . يعنى برگشت اصالة الحقيقه به اصل عدم قرينه مجاز و اصالة العموم به اصل عدم مخصّص است . پس اصالة الظهور بهدليل اصالة عدم القرينه حجّت است . بعضى « 3 » ديگر بر خلاف نظريهء قبل معتقدند كه برگشت اصل عدم قرينه به اصل ظهور است و مىگويند : بهدليل سيره عقلاء و عدم ردع شارع ظواهر حجت هستند .
صاحب ديدگاه اول « 4 » در مقام جمع و ارجاع دو نظر ديگر نسبت به ديدگاه خود مىگويد : عقلاء منحصرا به يك اصل و بنا اعتقاد دارند ، و آن « اصالة الظهور » است . يعنى بناى آنها الغاء احتمال خلاف ظاهر است ، و اعتنايى به احتمال غفلت ، خطا ، نصب قرينه بر خلاف نمىكنند و معناى چنين الغايى حجيّت ظهور است و احتمالا صاحبان چنين انديشههايى از روى مسامحه از الغاء احتمال غفلت يا احتمال قرينه ، به اصالة الغفله « يا اصالة عدم القرينه » تعبير كردهاند .
آيا ظاهر قرآن حجّت است ؟
در حجيّت و عدم حجيّت آيا بين ظاهر قرآن و ظاهر سنّت تفاوتى وجود دارد يا خير ؟ صاحب كفاية الاصول « 5 » مىگويد : هيچ فرقى بين قرآن و سنّت نيست . به مبحث « كتاب » رجوع شود .
آيا ظواهر الفاظ فقط نسبت به كسانى كه روى سخن با آنان است ، حجّت است يا خير ؟
ميرزاى قمى مىگويد « 6 » : ظاهر قرآن و روايات فقط نسبت به كسانى كه روى سخن با آنان بوده حجّت است ، نه براى مردم زمان ما . زيرا قرآن و سنّت همانند كتابهاى ديگر نويسندگان نيست كه هر خواننده را طرف خطاب خود بشناسد ، بلكه خطاب آن به كسانى است كه در زمان خطاب موجود بودهاند . تفصيل اين سخن و ادلهء مخالفين را در كتاب اصول الفقه ، ج 3 ، ص 154 بيابيد .
امّا انديشمندانى مانند شيخ انصارى ، آخوند خراسانى و ميرزاى نائينى مىگويند : ظاهر قرآن و روايات براى همه حجّت است . زيرا قرآن و روايات معصومين ( ع ) تنها موجودين زمان خود را مورد خطاب قرار ندادهاند . بلكه روى سخن و خطاب آنها عموميت داشته و نسبت به همهء مسلمانان
هامش
( 1 ) . اصول الفقه ، ج 3 ، ص 147 .
( 2 ) . فرائد الاصول ، ص 34 .
( 3 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 58 .
( 4 ) . اصول الفقه ، ج 3 ، ص 153 .
( 5 ) . كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 59 .
( 6 ) . قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 403 .