249 . دليل لفظى
در علم اصول به دليلى كه به يكى از اوصاف الفاظ برگردد ، دليل لفظى يا نقلى گويند . همانند عموم ، خصوص ، اطلاق ، تقييد ، حقيقت ، مجاز . . . دليل لفظى در برابر دليل عقلى يا لبّى است .
250 . دليل نقلى
به مبحث « دليل لفظى » رجوع شود .
251 . دور
دور ( به فتح اول و سكون ثانى ) از اصطلاحات منطق و فلسفه است كه در ساير علوم مخصوصا فقه و اصول كاربرد زيادى دارد . دور عبارت است از اينكه موجود شدن چيزى توقف داشته باشد بر موجود بودن خودش . به بيان ديگر توقف شىء بر خودش را دور گويند . احتياج دو چيز نسبت به هم در قوام نه در وجود را « دور معى » گويند مثل دو آجر يا دو كتابى كه با تكيه كردن به هم پابرجا مىمانند و با برداشتن يكى ديگرى به زمين خواهد افتاد . « دور معى » باطل نيست امّا دو چيزى كه در وجود به هم محتاج باشند را « دور توقّفى » گويند و « دور توقّفى » باطل است . دور توقفى بر دو قسم است « 1 » : 1 . دور مصرّح . 2 . دور مضمر . 1 . دور مصرّح به دور بىواسطه گفته مىشود مثل : « الف » موقوف بر « با » است و « با » موقوف بر « الف » . پس « الف » موقوف بر « الف » است . در بطلان اين دور اختلافى وجود ندارد زيرا لازمهء آن تقدّم شىء بر نفس است . توضيح اينكه اگر وجود « الف » متوقف بر « با » و وجود « با » متوقف بر « الف » باشد ، پس براى موجود شدن « الف » بايد قبلا « با » موجود باشد و « الف » معدوم ، و چون وجود « با » هم متوقّف به وجود « الف » است پس بايد در همان لحظه « الف » موجود باشد . در نتيجه لازم است « الف » در آن واحد هم باشد و هم نباشد . وجود و عدم يك چيز در آن واحد يعنى اجتماع نقيضين ، و اجتماع نقيضين محال است .
2 . به دور باواسطه دور مضمر مىگويند . مثلا هرگاه « الف » متوقف بر « با » و « با » متوقف بر « ج » و « ج » متوقف بر « دال » و « دال » متوقف بر « الف » باشد به آن دور مضمر گويند .
برخى از انديشمندان حقوق مىگويند : در مورد دعواى اثبات نسب ، طفلى كه خود را به يك فرانسوى نسبت مىدهد چون صحّت نسبت مورد اختلاف است ، دادگاه ايران نمىتواند قانون فرانسه را اعمال كند و ناگزير بايد قانون ايران را اجراء كند . توضيح اينكه در مورد احوال شخصيه بيگانگان اصل اعمال قانون ملّى بيگانه است . حال اگر اصل بيگانه بودن ( يعنى مسئلهء تابعيت ) كسى مورد
هامش
( 1 ) . المنطق ، ج 1 ، ص 121 . ميرزاى قمى در جامع الشتات ، ج 1 ، ص 359 كتاب اللّه مىگويد : اين از باب « دور معى » مىشود و آنچه محال است « دور توقفى » است .