اقتضاء گويند . گرچه دلالت اقتضاء از دلالتهاى التزامى است امّا مقصود متكلّم هم هست .
مثال 1 . در حديث نبوى آمده از امّتم فراموشى برداشته شد . « 1 » دلالت اين جمله به ظاهر خودش غلط است . زيرا تكوينا فراموشى برداشته نشده پس بايد كلمهاى مثل « مؤاخذه » در تقدير گرفت .
در نتيجه معناى جمله مىشود ، در مورد انسانى كه امرى را فراموش كرده مؤاخذه نخواهد بود .
مثال 2 . وقتى شخصى به دوستش مىگويد : مال مرا از طرف خودت به فروش ، با توجّه به اينكه فروش مال در صورتى صحيح است كه آن مال ملك فروشنده باشد « 2 » ، پس منظور صاحب مال از جملهء « مال مرا از طرف خودت به فروش » اين است كه من آن مال را به ملكيّت تو درآوردهام .
232 . دلالت التزامى
دلالت التزامى ، دلالت لفظ بر معنايى است كه از موضوع له خارج بوده ، امّا ارتباط و ملازمه بين موضوع له و آن معنى برقرار است . لذا دلالت التزامى يعنى دلالت به يارى ملازمه مثل دلالت خورشيد بر نور و حرارت . اقسام دلالت التزامى عبارتاند از : مفهوم موافقت و مخالفت ، دلالت اقتضاء ، ايما ، تنبيه و اشاره . هريك از اقسام دلالت التزامى را تحت همان عنوان جستوجو كنيد .
233 . دلالت انّى
دلالت انّ ( به كسر همزه و تشديد نون ) دلالت معلول بر علّت را گويند . مثل توقّف ورشكستگى بر عدم توان از اداى دين ( مادهء 412 قانون تجارت ) با اين توضيح كه عدم توانايى در پرداخت ديون موجب پيدايش عنوان ورشكستگى است ؛ و مثل مشاهده دود كه حاكى از وجود آتش در آن نقطه است .
234 . دلالت ايماء
به مبحث « دلالت تنبيه » رجوع شود .
235 . دلالت تصديقى
هرگاه از گوينده لفظى صادر شود كه دلالت كند بر اينكه معناى آن مراد گوينده است و شما نيز معترف باشيد كه گوينده اين معنى را از لفظ اراده كرده است ، به چنين دلالتى ، دلالت تصديقى گويند و در اصول از آن به « حجيت ظواهر » تعبير مىشود .
هامش
( 1 ) . « رفع عن امّتى تسعة اشياء : النسيان . . . » من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 59 ، حديث 132 .
( 2 ) . لا بيع الّا فى ملك .