236 . دلالت تصوّرى
وقتى انسان لفظى را مىشنود ، معنايى به ذهنش خطور خواهد كرد كه به آن دلالت تصوّرى گويند ، كه با سه شرط از طرف شنونده حاصل مىشود : اول شنيدن لفظ ، دوم معنىدار بودن لفظ ، سوّم شنونده به آن معنى عالم باشد . امّا از طرف گوينده شرطى وجود ندارد ، حتّى اگر از پشت ديوار از گويندهاى بدون توجّه و اختيار صادر شود ، باز چنين دلالتى وجود دارد .
237 . دلالت تضمّنى
دلالت لفظ بر يك قسمت از موضوع له را دلالت تضمّن گويند ، مانند دلالت بيع بر « تمليك » در حالى كه بيع عبارت است از تمليك عين به عوض معلوم .
238 . دلالت تنبيه
هرگاه حكمى بر وصف و علّتى مترتب باشد ، بهگونهاى كه علت آن حكم همان وصف تشخيص داده شود ، به آن دلالت تنبيه يا ايماء گويند . مثلا شخصى خدمت امام مىرسد ، مىپرسد : در روز ماه رمضان با همسرم عمل زناشويى انجام دادم . حضرت مىفرمايد : بندهاى آزاد كن . از اين جمله فهميده مىشود كه علّت وجوب آزاد كردن برده نزديكى و آميزش بوده طبعا مىشود به موارد مشابه تعميم داد . « 1 »
در مادهء 882 قانون مدنى آمده : « بعد از لعان زن و شوهر از يكديگر ارث نمىبرند . » از اين جمله فهميده مىشود كه لعان علّت محروميت از ارث است . برخى مىگويند : اينكه در فقه مشهور شده كه « تعليق حكم بر وصف مشعر بر عليّت است » ، اشاره به دلالت تنبيه و ايماء است . « 2 »
239 . دلالت لمّى
دلالت لمّ ( به كسر لام و تشديد ميم ) دلالت علّت بر معلول را گويند . مانند دلالت ورشكستگى بر محجور بودن تاجر ورشكسته .
240 . دلالت مطابقى
دلالت لفظ بر تمام مفاد موضوع له را دلالت مطابقه نامند . مانند دلالت كلمهء بيع در مادهء 338 قانون مدنى بر « تمليك عين به عوض معلوم » .
هامش
( 1 ) . الوافية فى اصول الفقه ، ص 228 .
( 2 ) . مكتبهاى حقوقى در حقوق اسلام ، ص 139 .