از ظهور اسلام بسيارى از آن نظامات عينا مورد تأييد شارع قرار گرفته ، و در مواردى هم تغييراتى در آن داده شده است . لذا در اسلام دو دسته احكام داريم : يك دسته احكامى كه فاقد سابقه بوده ، و اسلام آنها را وضع كرده ، اين دسته به احكام تأسيسى مشهور هستند ، و دستهء ديگر احكامى مىباشند كه شارع آنها را عينا يا با تغييراتى متناسب تنفيذ كرده ، كه به آنها احكام امضايى نام دادهاند .
حقيقت شرعيه عبارت است از استفاده از پارهاى كلمات و اصطلاحات اسلامى ( كه در احكام مورد استعمال قرار گرفته ، گرچه از عرف گرفته شده باشد . ) براى مقاصد خاص شرعى . به بيان ديگر اگر شارع قالبهاى خاصى را براى فهماندن معانى مورد نظر خود وضع كرده باشد ، مىگويند حقيقت شرعيه است ، و اگر شارع اين قالبها را براى فهماندن معانى خاص وضع نكرده ، بلكه در زبان مسلمانها چنين جارى شده باشد . مىگويند حقيقت متشرعه . مثلا لفظ « صلاة » در لغت بهمعناى دعاست . آيا پيامبر فرمود من قرار دادم لفظ صلاة را براى نماز به كيفيت مخصوص ، و يا مثلا فرموده :
نماز بخوانيد آنگونه كه من مىخوانم ، و آنگاه ايستاده و اقدام به نماز خواندن كرده ، و لفظ صلاة را بهطور مجاز آنقدر در اركان مخصوصه به كار برده كه با كثرت استعمال حقيقت در آن ايجاد شده است ؟ و يا اصلا چنين قراردادى وجود ندارد ، تنها ، بعدها در عرف متشرعه ( فقها ) چنين فهمى پيدا شده است ؟
آيا حقيقت شرعيه داريم يا خير ؟ نقل الفاظ به معانى جديد يا تعيينى ( تنصيصى ) است ، و يا تعينى . يعنى در اثر كثرت استعمال در معناى دوم و ترك معناى لغوى تعيّن در معناى دوم پيدا كرد .
صحيح اين است كه بگوييم حقيقت شرعيه بهمعناى تعيينى « 1 » نداريم . زيرا اگر شارع مقدس صريحا بهطور جداگانه ، در مورد هريك از الفاظ گفته باشد كه اين لفظ را براى فلان معنى وضع كردم ، حتما به تواتر به ما مىرسيده ، در حالى كه چنين نيست ، و اما حقيقت شرعيه بهمعناى تعينى وجود دارد .
يعنى شارع الفاظى را در معانى مجازى با قرينه استعمال كرده ، و در اثر كثرت استعمال در معانى جديد ، معانى لغوى آنها فراموش شده ، بهگونهاى كه بدون قرينه معانى جديد از آن الفاظ فهميده مىشود . « 2 »
حاصل اينكه اگر در دليلى آمده باشد ، موقع رؤيت هلال صلات واجب است . در صورتى كه هيچ قرينهاى در كار نباشد ، بنا بر قول به حقيقت شرعيه نماز در اول هر ماه موقع رؤيت هلال واجب مىشود . اما براساس ديدگاه منكرين حقيقت شرعيه ، هنگام رؤيت هلال تنها دعا لازم است ، چون معناى صلات همان دعا است . بعضى از علما معتقدند : اين بحث فايدهء مهمى ندارد ، زيرا وضع تعينى نسبت به زمان ائمه ( ع ) قطعى است ، و نسبت به زمان پيامبر قابل اثبات نيست . لذا الفاظى كه در زمان پيامبر ( ص ) استعمال شدهاند همگى مجملاند . « 3 » برخى از علماى اصول مىگويند : حقيقت
هامش
( 1 ) . اصول الفقه ، ج 1 ، ص 36 ؛ اجود التقريرات ، ص 33 ؛ اصول الاستنباط ، ص 55 .
( 2 ) . اصول الفقه ، ج 1 ، ص 36 ؛ اصول الاستنباط ، ص 55 .
( 3 ) . اجود التقريرات ، ص 33 .