1 . بعضى از افعال عليت تامّه براى حسن و قبح دارند . همانند عدل و ظلم كه محال است عملى مفهوم عدل برآن صادق باشد ، درعينحال خوب نباشد ، و يا عملى ظلم برآن اطلاق گردد ، درعين حال خوب باشد . در نتيجه اين دسته از افعال داراى حسن و قبح ذاتىاند .
2 . برخى از افعال نيز نسبت به حسن و قبح عليت تامه ندارند ، بلكه از نظر اقتضاء به يكى از دو طرف ( خوب يا بد ) كشيده مىشوند ، مگر آنكه عامل مخالفى در تغيير جهت و اقتضاء آنها پديدار گردد . مثلا راستگويى ذاتا خوب ، و دروغگويى در اصل بد است . اما اگر راستگويى باعث فتنه گردد ، و جان و آبروى انسانى با راستگويى تهديد شود . در آن صورت راستگويى خوب نخواهد بود ، و اگر بر دروغگويى مصلحتى مترتب باشد ، و باعث نجات انسانى گردد ، نه تنها بد نخواهد بود بلكه خوب است .
3 . بخشى از كردار انسان در ذات خود هيچگونه جهتى ندارد . بلكه ماهيت آنها نسبت به خوبى و بدى بىتفاوت است ، و بستگى دارد كه كدام عنوان برآن منطبق گردد . مثلا نمىتوان گفت به خانهء ديگرى رفتن درهرصورت خوب و يا بد است ، بلكه تابع آن است كه چه عنوانى بر او صدق كند .
بدين ترتيب در رابطه با اعمالى كه خوبى و بدى ذاتى آنهاست ، به هيچ وجه اختلافى وجود ندارد .
آقا باقر بهبهانى در كتاب الفوائد الجديد « 1 » مىنويسد : اشاعره هرچند به زبان منكر حسن و قبح عقلىاند ، اما عملا آن را انكار نمىكنند ، مگر نه اين است كه غزالى اشعرى است ، با اين حال كتاب احياء العلوم و كيمياى سعادت را در اخلاق نوشته است ، و حال آنكه اساس علم اخلاق تكيه زدن به حسن و قبح عقلى است . همينطور ملاى رومى و محى الدين عربى كه از اشاعره هستند ، در آثار خود حسن و قبح عقلى را پذيرفتهاند .
از جلال الدين سيوطى شافعى پرسيدند كه در عصر او ( قرن نهم هجرى ) عادت مردم اين است كه روز تولد رسول اكرم ( ص ) جشن به پا مىكنند ، و در آن قرآن مىخوانند ، و از حديث گفتگو مىكنند ، آنگاه سفره مىگسترانند و مىخورند و آنگاه پراكنده مىشوند . مستند اين اعمال در شرع چيست ؟
سيوطى با وجود اينكه خود پيرو مكتب تعبد است ، در جواب مىنويسد : اين يك بدعت نيكويى است . « 2 » تحشيهكنندهء كتاب سيوطى به او انتقاد مىكند ، كه نمىشود عملى هم بدعت باشد ، و هم نيكو . زيرا معنى بدعت اين است كه شرع آن را نگفته است و چون حسن و قبح افعال را فقط بايد از شرع گرفت ، چگونه عملى را كه شرع چيزى دربارهاش نگفته ، اعلام مىدارى بدعت حسنه است .
استدلال عدليه
عدليه مىگويند : اگر ادراك حسن و قبح عقلى نباشد . به هيچ وجه نمىشود امر و نهى الهى را توجيه منطقى كنيم . زيرا با انكار حسن و قبح به چه دليل اطاعت از دستورات شارع واجب است ؟ آيا وجوب آن از طريق شرع اثبات مىگردد ؟ طبعا بايد امر ديگرى وارد شود كه در نتيجه سر از تسلسل
هامش
( 1 ) . مكتبهاى حقوقى در حقوق اسلام ، ص 119 .
( 2 ) . هو من البدع الحسنة .