« حسن و قبح ذاتى » « 1 » وارد شدهاند . لذا ناگزير به توضيح حسن و قبح هستيم . طرح مسئله بدين گونه است : آيا اعمال آدمى بدون آنكه دين دربارهء آنها اظهار نظر كرده باشد متصف به خوب و يا بد مىشود ؟ و يا اعمال ذاتا نه خوباند و نه بد ، بلكه خوبى و بدى آنها بستگى به نظر شارع دارد .
طرفداران نظريهء حسن و قبح ذاتى ( يا مكتب عقليون ) چهار مطلب ذيل را پذيرفتهاند « 2 » :
1 . افعال انسان ذاتا ( صرفنظر از امر و نهى شارع ) يا خوباند و يا بد . اين خوبى و بدى تابع مصلحت و مفسدهاى است كه آن افعال در ملاحظه با زندگى اجتماعى دارا هستند . عدليه ( اماميه و معتزله ) و حنفيّه در اين بند همعقيدهاند .
2 . اوامر و نواهى شارع تابع مصالح و مفاسد است ، و بىقاعده قانون وضع نمىشود ، و بىجهت امرى و يا نهيى صادر نمىگردد . حنفيه با عدليه در اين مورد نيز همراهند .
3 . عقل انسان در همهء افعال توانايى درك حسن و قبح ذاتى را ندارد ، لكن در پارهاى از افعال از عهدهء ادراك حسن و قبح ذاتى برمىآيد . پس نتيجهء كلى مورد نظر نيست .
4 . چون در تشريع از حسن و قبح پيروى شده است ، يعنى به نيكويىها امر شده ، و از بدىها نهى گرديده است . بنابراين اگر عقل انسان در مورد سكوت قانونى پى به نيكى فعل معيّنى ببرد ، حتما آن فعل از نظر شارع واجب خواهد بود . اين همان قاعدهء لازمهء ( كلما حكم به العقل حكم به الشرع ) است .
به مبحث « قاعدهء ملازمه » رجوع شود .
در قسمت چهارم حنفيه از عدليه جدا شده ، و مىگويند شارع از راه نص ، قياس ، اجماع همهء خوبىها و بدىها را در مورد افعال انسان بيان كرده ، و مجالى براى فعاليت عقل بهمعناى فوق باقى نگذاشته است . بههمينجهت حنفيه مانند اشاعره عقل را از منابع حقوق اسلام نمىدانند . اما پيروان مكتب تعبد ( اشاعره ) هر چهار مطلب مذكور را مردود دانسته و معتقدند ذاتا هيچ فعلى نه بد است و نه خوب .
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان
نسبى بودن بدىها از نظر اشاعره به اين معنى است كه چون شارع از عملى نهى كند ، از اين جهت كه به آن عمل نهى شده پس بد است ، و اگر نهى نشده باشد نه بد باشد و نه خوب .
اشاعره چون منكر ارزش ذاتى اعمال هستند ، لذا در موضوع عدالت خداوند متعال معتقدند كه خداوند ممكن است در مواردى بر بندگان ستم روا دارد . براى اينكه هرچه خدا كند ، خوبست . و هيچگونه قبح و زشتى برآن مترتب نيست :
هرچه آن خسرو كند شيرين بود
هامش
( 1 ) . كلمهء ذاتى كه به دنبال حسن و قبح آمده مراد اين است كه آدمى به صرف تصور چيزى ( مانند خيانت در امانت و تعاون به همنوع ) عقل او بدى يا خوبى آن چيز را احساس كند .
( 2 ) . مكتبهاى حقوقى در حقوق اسلام ، ص 116 .