خود اعمال قدرت بيشترى مىكرد . وى سه نفر از محدثين معروف « ابن مسعود ، ابو درداء و ابو مسعود انصارى » را به جرم نقل حديث حبس و تحت نظر قرار داد ، و تا كشته شدن او ، اين سه نفر به صورت حبس نظرى زندگى مىكردند . « 1 » حاكم در مستدرك خود سه تن از صحابهاى را كه طبق دستور عمر براى جلوگيرى از نقل حديث حبس نظرى گرديدند ، چنين معرفى مىكند : ابن مسعود ، ابو درداء و ابو ذر . « 2 »
عروة بن زبير مىگويد : عمر بن خطاب خواست كتابت سنن كند . با اصحاب پيامبر مشاوره كرد و نظرشان را گرفت . سپس عمر يك ماه در اينباره به ترديد گذراند . تا روزى تصميم قطعى گرفت و به اصحاب گفت : گرچه با شما مشورت كردم كه آيا سنن نوشته شود يا خير ؟ از آن پس به يادم آمد كه گروهى از اهل كتاب پيش از شما با كتاب خدا كتبى نوشتهاند ، پس كتاب خدا را رها كردند ، و به آن كتب رو آوردند . و من به خدا سوگند كتاب خدا را به هيچچيز مشتبه نخواهم ساخت . آنگاه كتابت سنن را ترك كرد . « 3 » وقتى عثمان به خلافت رسيد رسما بالاى منبر نقل احاديث را به استثناى حديثهايى كه خودش شنيده بود ، ممنوع اعلام كرد و گفت : « لا يحل لأحد أن يروى حديثا عن رسول اللّه لم اسمع به فى عهد ابى بكر و لا عهد عمر . » « 4 »
هنگامى كه قدرت به دست معاويه افتاد ، او با مكر و حيلهء مخصوصى كه داشت در بالاى منبر هر نوع حديث را به استثناى حديثهايى كه در عهد عمر نقل گرديده بود ، ممنوع اعلام كرد . و از طرف ديگر به افرادى كه دربارهء صحابه و يا خودش حديثى نقل مىكردند جايزه مىداد ، و تشويق مىكرد .
و از سوى ديگر طى بخشنامهاى به تمام فرماندارانش نوشت : « من خود را از كسانى كه دربارهء فضيلت على و خاندانش حديثى نقل كنند برئ الذمه كردم ، و حمايت خود را از وى برداشتم . » ( مقدمهء مرآة العقول ، ص 34 ) و عملا به هركسى كه در مذمت على ( ع ) و فرزندان و شيعيان آن حضرت حديث نقل مىكرد ، جوايز و يا پستهاى حساس مىداد ، كه خود زمينهاى براى جعالين شد . تا زمانى كه خلافت به عمر بن عبد العزيز به سال 99 - 101 رسيد . عمر بن عبد العزيز به ابو بكر بن حزم كه از طرف وى حكومت و مقام قضاى مدينه را به عهده داشت ، دستور نوشتن حديث را بهطور رسمى صادر كرد و در اين نامه از كهنه شدن و از بين رفتن احاديث اظهار ناراحتى كرد . « 5 » اما آيا ابن حزم موفق به چنين كارى شد يا خير ؟ دكتر احمد امين پس از بحث در مورد دستور عمر بن عبد العزيز مىگويد : اينچنين تأليفى از ابن حزم به دست ما نرسيده ، و هيچيك از مؤلفين گذشته حديث در كتاب خود از چنين كتابى اسم نبردهاند ، و اگر چنين كتابى وجود داشت از بزرگترين مراجع و مهمترين مدارك براى تدوينكنندگان حديث به شمار مىآمد و حتما در تأليفات خود به آن استناد مىكردند . از اينجاست كه بعضى از مستشرقين در اين خبر شك كردهاند . در حالى كه در اصل خبر و دستور عمر بن عبد العزيز
هامش
( 1 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 و 2 ، ص 7 .
( 2 ) . سيرى در صحيحين ، ج 1 ، ص 47 .
( 3 ) . ادوار فقه ، ج 1 ، ص 410 .
( 4 ) . سيرى در صحيحين ، ج 1 ، ص 49 .
( 5 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 33 .