صاحب جواهر در كتاب نكاح چنين آورده : « ففى خبر طلحه بن زيد عن ابى جعفر ( ع ) عن ابيه ( ع ) قرأت فى كتاب على . » « 1 » همه اين مطالب و دهها شواهد ديگر حاكى است كه على ( ع ) احاديث مكتوب داشته ، و شيعيان را نيز به اين امر تشويق مىفرموده است . « 2 » تدوين حديث ادامه داشت ، تا در زمان امام صادق ( ع ) به اوج خود رسيد . بهگونهاى كه تنها « حسن بن وشاء » در يك زمان نهصد نفر از علما را در مسجد كوفه درك كرده كه همه آنان مىگفتند : « حدثنى جعفر بن محمد » « 3 » برعكس اماميه كه اهتمام تمام در ضبط و حفظ احاديث داشتند ، اهل تسنن پس از رحلت رسول اكرم نوشتن و حتى نقل حديث از پيامبر ( ص ) را ممنوع كردند . بهگونهاى كه ابو بكر پس از وفات رسول اكرم ( ص ) مردم را جمع كرد و گفت : شما از پيامبر اكرم حديثهايى نقل مىكنيد ، و گاهى در ميان شما اختلاف پديد مىآيد و اگر وضع بدين منوال باشد ، مسلمان در آينده به اختلاف شديدترى دچار خواهند شد . روى اين اصل بعد از اين از رسول اكرم ( ص ) حديثى نقل نكنيد ، و اگر كسى از شما مطلبى سؤال كرد ، بگوييد : كه ميان ما و شما همين قرآن كافى است . حلال آن را حلال و حرامش را حرام بدانيد . عايشه مىگويد : پدر من ( ابو بكر ) پانصد حديث از رسول اكرم جمعآورى كرده بود . يك شب ديدم در ميان رختخواب خود ناراحت است ، بهطورى كه ناراحتى وى باعث ناراحتى من گرديد ، چون صبح شد ، علت ناراحتى او را جويا شدم ، گفت : دختركم آن احاديث را كه در پيش توست بياور . بعد دستور داد آتشى افروختند و تمام آن احاديث را سوزاندند . و اين عمل را چنين توجيه كرد : كه مىترسم بميرم ، و اين احاديث در پيش تو بماند ، و شايد در ميان آنها احاديثى باشد كه من از افراد مورد اعتماد نقل كردهام ، كه شايد اين افراد در واقع صالح نباشند و من مسئول باشم . « 4 »
در دوران خلافت عمر نقل و كتابت حديث ممنوعيت بيشترى پيدا كرد ، و عمر در اجراى نظرات
هامش
( 1 ) . مأخذ پيشين ، همانجا .
( 2 ) . در كتاب معانى الاخبار ابن بابويه آمده كه حضرت باقر ( ع ) فرمود : « يا بنى اعرف منازل الشيعة على قدر روايتهم و معرفتهم فان المعرفة هى الدراية للرواية و بالدرايات للروايات يعلوا المؤمن الى اقصى درجات الايمان . »
( 3 ) . سيرى در صحيحين ، ج 1 ، ص 40 .
( 4 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 5 ، ضمنا اين شبهه در زمان پيامبر ( ص ) هم بهگونهء ديگر القاء مىشد ، عبد اللّه بن عمر مىگويد : « كنت اكتب كل شيء اسمعه من رسول اللّه ( ص ) اريد حفظه فنهتنى قريش فقالوا انك تكتب كل شيء تسمعه من رسول اللّه و هو بشر يتكلم فى الغضب و الرضا فامسكت عن الكتابة فذكرت ذلك للرسول فقال « اكتب فوا الذى نفسى بيده ما خرج منى الا حق . » عبد اللّه بن عمر مىگويد : من هر چيزى كه از پيامبر مىشنيدم ، يادداشت مىكردم ، هدف حفظ آن گفتار بود . قريش مرا از اين عمل نهى كردند ، و گفتند پيامبر بشر است . بنابراين گاهى در حال عصبانيت چيزى مىفرمايد ، و زمانى هم در حال عادى . ( كنايه از اينكه در حال عصبانيت ممكن است نعوذ باللّه مطالب خلاف بگويد ، شما چگونه آنها را يادداشت مىكنى ؟ ) من هم دست از نوشتن برداشتم تا اينكه روزى اين مسئله را به پيامبر عرض كردم . حضرت فرمود : بنويس . قسم به كسى كه جانم در دست اوست ، آنچه مىگويم حق است و غير حق سخنى نمىگويم . الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 124 . خداوند نيز در قرآن همين مطلب را تأييد مىكند « ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى » .