تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
يكى عام و ديگرى خاص با دلالت ظنى باشد . مثلا در يك مورد مىگويد : علما را احترام كن و در مورد ديگر مىگويد : سزاوار است احترام علماى فاسق . « 1 » چون ظهور « ينبغى » در استحباب قوىتر از ظهور « اكرم » در وجوب است ، پس ينبغى بر اكرم مقدم مىشود ، و جمع بين اين دو ، وجوب احترام علماى عادل و استحباب احترام علماى فاسق است . 3 . در جايى كه يكى از دو دليل « حاكم » و ديگرى محكوم ، يا يكى وارد و ديگرى مورود باشد ، « حاكم » و « وارد » مقدم بر محكوم و مورود است . به مبحث « حكومت » و « ورود » رجوع شود . 4 . هرگاه دو دليل از نظر ظهور مساوى باشند ، اما از نظر عرف هريك از دو دليل قرينه بر تصرف در دليل ديگر باشد . جمع بين آن دو در اين است كه در هر دو دليل تصرف كنيم . به تعبير ديگر هرگاه در يك يا هر دو دليل قدر متيقن وجود داشته باشد و لكن فهم قدر متيقن از لفظ نبوده بلكه از خارج باشد . مثال : در جايى مىگويد : پول گرفتن براى مدفوع باطل است ، و در جاى ديگر آمده فروش مدفوع ايرادى ندارد . « 2 » قدر متيقن دليل اول مدفوع انسان است ، همان گونه كه قدر متيقن دليل دوم مدفوع حيوان حلال‌گوشت است . طبعا با حمل هر دليل بر قدر متيقن خودش رفع تعارض خواهد شد .

180 . حجّت « 3 »

حجت در لغت به‌معناى دليل و برهان است ، و در اصطلاح در دو جا به كار مىرود : حجت منطقى و حجت اصولى . 1 . حجت منطقى عبارت است از قياس ، استقراء ، تمثيل . « 4 » به ديگر سخن قضايا يا تصديقات معلومى كه موجب تصديق مجهولى گردد حجت نام دارد . گاهى به « حد وسط » حجت گويند . « 5 » 2 . حجت اصولى عبارت از هر چيزى است كه متعلق خود را به حسب جعل شرعى اثبات كند . به بيان ديگر هرگاه مكلف به چنين حجتى عمل كند و عمل او با واقع مطابقت نكند ، مىتواند به‌وسيلهء
هامش
( 1 ) . اكرم العلماء - ينبغى اكرام فساق العلماء . ( 2 ) . عن ابى عبد اللّه ( ع ) قال : « ثمن العذرة من السحت » ، وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 126 ، ابواب ما يكتسب به باب 40 ؛ عن ابى عبد اللّه ( ع ) قال : « لا بأس ببيع العذرة » ، وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 127 ، باب 40 . ( 3 ) . تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 154 ؛ الاصول العامه للفقه المقارن ، ص 25 و 28 ؛ اصول الفقه ، ج 3 ، ص 12 . ( 4 ) . قياس استقراء او تمثيل ، اقسام حجة بها التحصيل . ( 5 ) . اصول الفقه ، ج 3 ، ص 12 ؛ حد وسط كدام است ؟ در منطق در اقسام قياس مىگويند : هر قياسى حد اقل از دو قضيه تشكيل مىشود . زيرا قضيه واحد به هيچ وجه مولد نيست و دو قضيه نيز زمانى مولد مىگردند ، كه نسبت به هم بيگانه نباشند . بلكه وجود حد مشترك و رابط بين آن دو ضرورى است و آن رابط و حد مشترك اصطلاحا « حد وسط » نام دارد كه صغرى و كبرى را به هم پيوند مىدهد . مثال : آهن فلز است . فلز در حرارت منبسط مىشود . پس آهن در حرارت منبسط مىشود . در اين مثال « فلز » نقش رابطه و « حد وسط » را دارد . و حد وسط بايد در صغرى و كبرى تكرار گردد .