و امّا المعدومات : معدومات مفهوم لغوى دارند . مثلا ميتوان شريك البارى را معنى كرد . ولى حدود مصطلح منطقى را ندارند بدليل اينكه حدود ماهوى و ذاتى انجام نميشود مگر بعد از آنكه بفهميم ذات موجود است . و بقدرى وجود در شناسائى ذات دخالت دارد كه تعريفهاى جنس و فصلدار براى مبتدئين كه كاملا وجود معرّف را نشناخته يا احساس نكردهاند بمنزله شرح الاسم خواهد بود . چنان كه اگر بيك مبتدى علم هندسه بگوئيم ، شكل مربع آن است كه از 4 خط مساوى و موازى تشكيل شده ، تعريف شرح الاسمى است . مگر آنكه وجود مربّع را استدلالى درك نمايد .
خلاصه براى عدم واقعى يا معدوم در نزد مخاطبى كه وجود شئ موجود را نفهميده تعريف ماهوى نخواهد بود زيرا اولى كه ابدا وجود ندارد و دوّمى هم وجودش چون نسبت به شخص احساس نگرديده كالعدم است .
و يطلب به من : يكى از ادوات استفهام « من » است . بوسيله « من » سئوال از چيزى مينمائيم كه تعيينكننده و تشخيصدهنده است . مثلا هرگاه بپرسند « من فى الدّار » از يكى از مشخصات او پرسيدهاند و جواب ميدهيم به زيد و مثل زيد يعنى صفات مخصوص او . زيرا علم هركس نشانه و مشخّص اوست و ضمنا از عوارض است . علم قبلا نبوده و سپس عارض شده پس در جواب من جنس و فصل نميآيد .
و قال السكاكى : سكاكى گفته بوسيله ما از جنس سئوال مىشود .
منظور از جنس سه چيز ممكن است : 1 - اثاث و اسباب . 2 - ماهيت و حقيقت . 3 - وصف . پس در جواب « ما عندك » بايد گفت كتاب .
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٨٨