تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
خاط لى عمر قباء ليت عينه سواء * قلت شعرا ليس يدرى ا مديح ام هجاء
اين شعر را درباره خياطى گفته كه يك چشم او كور و چشم ديگرش بينا و سالم بوده . احتمال مدح و ذم هردو در اين كلام است زيرا مساوى بودن دو چشم او احتمال بينائى هردو چشم يا كورى هر دو را دارد كه در صورت اول مدح و در صورت دوم مذمّت است . در باب نعم نيز « ايهام جمع متنافيين » از اين جهت است كه در « نعم زيد » احتمال ايجاز و اطناب هردو هست . و انّما قال ايهام : كلمه « ايهام » را از اينجهت آورده كه نشان دادن جمع متنافيين محال نيست . ولى خود جمع متنافيين محال است . جمع متنافيين آن است كه بر ذات واحده دو وصف صدق كند كه اجتماع آن دو وصف بر آن ذات در يك زمان و از يك جهت باشد . ضمنا ايهام بمعنى بوهم افكندن و به نظر آوردن است .

[ توشيع ]

و منه اى من الايضاح بعد الابهام : از اقسام اطناب توشيع است . از بحث توشيع تا آخر اين باب از جهت دارا بودن اطناب داخل علم معانى است و از جهت آنكه سبب زيبائى و ملاحت كلام است مربوط بعلم بديع ميگردد . توشيع در لغت بمعنى پيچيدن پنبه‌اى است كه آن را ندّافى كرده‌اند و در اصطلاح كلامى است كه در آن دو شرط باشد : 1 - در آخر كلام تثنيه آمده باشد 2 - تثنيه را به دو مفرد تفسير نمايند كه مفرد دوم معطوف بر اول شود مانند :
در موسم زمستان سعدى دو چيز خواهد * يا آفتاب‌روئى يا روى آفتابى
و از نثر مانند « يشيب بن آدم و يشّب فيه خصلتان الحرص و طول الامل » يعنى انسانها پير ميشوند و دو صفت در آنها جوان مىشود : اول