دوست داشتن كسى يا چيزى معقول نيست . زيرا دوست داشتن كار عشق است و عشق از اختيار شخص خارج است . احتمال سوم را به اين دليل رد مىكند كه « شأنه » شامل احتمال اول ميشد . و چون احتمال اول درست نبود طبعا سوم هم فاسد است .
و منها الشروع فى الفعل : ضمير « منها » راجع به « ادله تعيين محذوف » است نه « ادله حذف » زيرا ادله حذف عقل است پس معنى عبارت چنين است : از ادله تعيين محذوف شروع در فعل است مانند
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » *
در وقت خواندن ، يا نوشتن ، يا مسافرتكردن يا . . . در اين مثال عقل ميگويد فعلى در تقدير است .
چون جارومجرور محتاج به متعلّق است . ولى شروع در فعل نوشتن يا خواندن محذوف را براى ما معيّن مىكند كه در اول متعلق به « اكتب » و در دوم متعلق به « اقرء » و اگر در وقت مسافرت بسم اللّه بگوئيم متعلق به « اسافر » و همچنين شروع در كارهاى ديگر متعلق را مىفهماند .
و منها الاقتران : چهارمين دليل براى تعيين محذوف اقتران است .
چنان كه در عربى براى كسى كه عروسى كرده ميگويند : « بالرّفاء و البنين » . رفاء بمعنى مرافقت و صميميّت است . باء براى مصاحبت است يعنى « اعرست متلبّسا بالرفاء و الاتفاق بينك و بين زوجتك و متلبّسا بولادة البنين منها » . پس عقل دلالت بر حذف دارد . و مقارن بودن مخاطب با ازدواج دلالت بر تعيين محذوف .
[ اطناب ]
و الاطناب امّا : بعد از بيان اقسام ايجاز اينك از انواع اطناب بحث مىشود . اولين آنها ايضاح بعد الابهام است يعنى مطلبى را ابتدا