را نفهمانده . بعد كه ميگوئيم آن مرد زيد است از ابهام خارج خواهد شد .
اذ لو اريد : در مثال « نعم » اگر قصد اطناب نبود گفته ميشد « نعم زيد » اگرچه اين كلام مطابق قواعد نيست . زيرا فاعل نعم يا بايد با الف و لام باشد يا مضاف به آنچه كه داراى الف و لام است يا ضميرى كه بوسيله تميز تفسير شده باشد . ولى ممكن است در متعارف اوساط اين گونه جملهاى گفته شود .
و فى هذا اشعار : نعم زيد مساوات دارد نه ايجاز . پس مصنف كه گفته اگر قصد اختصار شده بود ، منظورش ترك اطناب است چنان كه شارح نيز تفسير نمود .
ضمنا مىفهماند كه اختصار نسبى است يعنى اگر كلامى نسبت به كلام مطنب اختصار داشت داراى مساوات است . و اگر نسبت بمساوات اختصار داشت موجز است .
و وجه حسنه : در باب نعم علاوهبر ايضاح بعد الابهام ابراز كلام در معرض اعتدال شده . از اينجهت كه هم داراى اطناب است و هم ايجاز بحذف مبتدا . پس حالت اعتدال در آن موجود است . حالتى بين اطناب و ايجاز يا حالتى كه هم داراى ايجاز و اطناب هردو است .
و ايهام الجمع بين المتنافيين : جمع بين متنافيين محال است . ولى به نظر آمدن آن بطورى كه ظاهر كلام جمع بين متنافيين باشد و درواقع چنين نشود محال نيست بلكه زيبا و مليح است . مانند آنكه كسى را چنان مدح نمائيم كه احتمال ذم نيز در آن باشد مانند
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص٢١٥