صفت دليل است . تسامح در اين صورت رفع مىشود كه مضاف در تقدير بگيريم يعنى « و دلالة ادلّته كثيرة » يعنى دلالت ادلّه حذف زياد است . از آن دلالات دلالت عقل است .
و منها ان يدّل : دومين قسم قرينه آن است كه عقل دلالت بر حذف و تعيين محذوف نمايد مانند
« وَ جاءَ رَبُّكَ »
عقل دلالت بر محذوف و تعيين آن دارد . زيرا عقلا آمدن براى خداوند تصور نميشود چون جسم نيست و نيز عقلا منظور از آمدن خداوند امر يا عذاب اوست . و اينكه منظور عذاب يا امر است نه بطور معيّن بلكه بطور « لا على التعيين » .
و منها ان يدّل العقل عليه : قسم سوم قرينه آن است كه عقل محذوف را بفهماند و عادت آن را معين كند مانند « فذالكنّ الذى لمتنّنى فيه » يعنى پس اين يوسف است اى زنان مصر آن پسرى كه شما مرا درباره او ملامت ميكرديد .
عقل ميگويد ملامت تعلق به شخص نميگيرد بلكه تعلق بفعل ميگيرد . عادت اين محذوف را معيّن مينمايد زيرا عادة اگر زنى را ملامت نمايند بخاطر مراودهكردن با مرد اجنبى است پس تقدير آيه « لمتننى فى مراودته » است .
و امّا تعين المحذوف : در آيه
« فَذلِكُنَّ الَّذِي . . . »
براى محذوف ، اين احتمالات هست : 1 - « فى حبّه » 2 - « فى مراودته » 3 - « فى شأنه » .
احتمال سوم شامل اول و دوم مىشود زيرا « شأن » اعم از حبّ و مراوّده است . احتمال اول را آيه ديگر
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
تأييد مينمايد .
ولى شارح احتمال دوم را پسنديده زيرا مطابق عرف و عادت است .
احتمال اول را به اين دليل رد مىكند كه ملامتكردن بر حبّ و