ممكن است كسى ايراد كند كه در علم نحو گفتهاند جايز است شرط مضارع و جزا ماضى باشد .
جواب ايراد اينست كه اين جواز مشروط به آن است كه بجاى جزا چيزى قرار نگيرد .
بل هو سبب : « هو » راجع به تكذيب رسل است يعنى تكذيب رسل سبب و علّة است براى « لا تحزن » كه جواب شرط است يعنى چون رسل قبل از ترا تكذيب نمودند پس تو اى پيامبر غم و اندوه نداشته باش . سبب جواب جانشين جواب شده است .
ثم الحذف لا بدّله : در صورتى كه از جمله چيزى حذف شود بايد بجاى آن عوضى آورده شود كه همان عوض نشانه و دليل محذوف است .
و ادّلته كثيرة : فقط عقل است كه مىفهماند چيزى از جمله حذف شده ولى نشانهها و دلائل ديگر محذوف را تعيين مينمايند . و اينكه مصنف « و ادّلته » گفته به همين جهت است . يعنى آنچه كه تعيين محذوف مينمايد بسيار است مانند
« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ »
عقل ميگويد از آيه چيزى حذف شده زيرا احكام شرعيّه بذوات تعلق نميگيرند . نميتوان گفت ميته حرام است بايد گفت اكل ميته ، پوشيدن پوست آن ، بكاربردن پشم و موى آن حرام است . پس بدليل عقل از آيه چيزى حذف شده و « مقصود اظهر » دلالت بر تناول و ميل كردن دارد .
و فى قوله و منها : شارح ميگويد در عبارت « و منها ان يدّل » تسامح است . زيرا ان يدّل بمعنى دلالت است . دلالت از ادلّه نيست بلكه