ميآورد بخاطر آنكه اصل مقيس عليه است كه ايجاز و اطناب با آن سنجيده مىشود . و آن مقدارى از كلام است كه مطابق با معنى مقصود باشد مانند « و لا يحيق المكر السّيئ الا باهله » يعنى فرود نميآيد مكر بد مگر باهل مكر بد و اينكه مكر را توصيف به سيّئ كرد براى اين است كه مكر بر دو قسم است بد و خوب . مكر خوب آن مكرى است كه جزاى اعمال بد است چنان كه در آيه
« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ »
آمده پس كلمه « سيّئ » زيادى نيست تا بگوئيم اين آيه داراى اطناب است و مانند قول نابغه ذبيانى در مدح نعمان بن منذر فانّك كالليل . . . يعنى اى پادشاه تو مانند شبى آنچنان شبى كه مرا درمىيابد اگرچه خيال كنم محل دور شدنم از تو بسيار وسيع است .
به پادشاه كه نعمان بن منذر است گفته بودند نابغه شما را هجو كرده .
نابغه اين شعر را در جواب ميگويد و چون شاه در حال غضب بوده او را تشبيه به شب ظلمانى كرده . و نيز احاطه شب از روز بيشتر است .
و با اين تشبيه خواسته احاطه و قدرت او را بفهماند .
قيل فى الآية : بعضى گفتهاند كه آيه و شعر نابغه داراى ايجازاند نه مساوات زيرا در آيه مستثنىمنه كه « احد » بوده حذف شده و تقدير اينطور است : و لا يحيق المكر السّيى باحد الا باهله . و در شعر جواب شرط يعنى جمله « فانت مدرك ، لى فيه « بمذهب بصرين كه ميگويند جواب شرط مقدم بر شرط نخواهد شد حذف شده است .
و فيه نظر : شارح جواب ميدهد كه اعتبار اين موارد بخاطر مراعات امر لفظى است و كارى بمعنى ندارد . ما در مساوات و ايجاز و اطناب لفظ را با معنى مقايسه مينمائيم . و منظورمان هم از لفظ آن مقدارى