تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
قصير ضبط نمود . بعد از چندى باز قصير گفت اجازه ميخواهم تا بقيه اموالم را بيآورم زيرا من پست وزارت داشتم و بعلاوه تجارت مينمودم و اين ثروت گرانبها بايد به كشور شما منتقل شود . تا سه مرتبه اموال خود را منتقل نمود . براى مرتبه سوم بدستور قصير 999 مرد جنگى كه قبلا تربيت شده بودند سوار بر شتران شدند بطوريكه بر هرشتر دو مرد جنگى در صندوقهائى كه از قبل تهيّه شده بود جا گرفتند و خود عمرو نيز جزء يكى از آنان بود كه جمعا 1000 مرد جنگى با پانصد شتر مخفيانه با اسلحه و مهمات و توشه و خوراك در حال حركت بودند . خبر به زبّاء دادند كه شتران ميآيند . نزديك ظهر بود او بالاى قصر رفت و تماشا كرد ديد اين مرتبه شتران سنگين راه ميروند و گويا بارشان فراوان است . با خود گفت :
ما للجمال مشيها وحيدا * اجندلا يحملن ام حديدا ام صرفانا باردا شديدا * ام الرجال جثما قعودا
در اين ميان يكى از مأمورين قصر سرنيزه‌اى را بصندوقى كه بار شتران بود فرو برد كه ناگهان ناله مردى را شنيد كه نيزه به او اصابت كرده بود . آن مرد فهميد كه بار شتران مردان جنگى است . باشتاب خواست تا خود را به زبّاء برساند كه قصير او را گردن زد . و فورا رمزى كه با لشكريان خود در ميان نهاده بود به زبان آورد ناگهان هزار نفر پياده شدند و مشغول عمليات نظامى گرديدند . زبّاء لشكر آماده نداشت و در حمله غافلگيرانه قرار گرفت و فرار كرد و به نقبى كه از قبل كنده بودند پناهنده شد . عمرو بن حريث بر او تاخت . زبّاء انگشترى كه در نگين آن سمّ بود مكيد و گفت « بيدى
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 199 | احمد امين شيرازى