حيات عظيمه است .
او من النوعيّه : ممكن است تنوين حيات براى نوعيّت باشد به اين معنى كه در قصاص نوعى از حيات است و آن حياتى است كه براى مقتول يا مقتولين پيدا مىشود و نيز نوعى از حيات كه براى قاتل پديد ميآيد . زيرا وقتى قاتل بداند كه اگر كسى را بكشد او را مىكشند البته دست از قتل برميدارد .
و اطرّاده : قانون قصاص مطرّد است يعنى در همهجا قصاص سبب حياة است . بخلاف جمله عرب كه اينطور نيست زيرا هرقتلى انفى للقتل نيست بلكه بسيارى از كشتارها است كه چون برطبق قانون قصاص نيست و آن هدف را تعقيب نمىكند بيشتر وسيله جنگ و كشتنهاى بعدى است .
و خلوه عن التكرار : ترجيح ديگر قول خدا اينست كه تكرار ندارد .
ولى كلام عرب داراى تكرار در لفظ قتل است .
و استغنائه : هفتمين ترجيح آيه شريفه باينست كه آيه احتياج به تقدير محذوف ندارد . ولى قول عرب چون اسم تفصيل است احتياج به متممّ دارد يعنى « من تركه » .
و المطابقه : آخرين ترجيح آيه شريفه بر قول عرب دارا بودن صنعت طباق است . صنعت طباق آن است كه الفاظ متضاد را باهم در يك جمله بيآورند مانند :
آسمان و زمين و پست و بلند * شاه و درويش و بنده و مولا
و در اينجا قصاص و حيات دو ضدند . حيات زندگى و قصاص مرگ و مردن است . ولى كلام عرب از اين محسّن بديعى تهى است .