كه آنجا از نظر معنى بمحذوف احتياج است و در اينجا احتياج نيست . ما چه متعلق را در نظر بگيريم يا نگيريم معنى فهميده مىشود .
و فقط بخاطر درست شدن قواعد نحو است كه متعلق را در تقدير ميگيريم .
و فضله على ما كان : جمله
« فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
كه ايجاز بقصر دارد با جمله ديگرى از عرب كه در همين معنى آمده مقايسه مينمائيم و آن جمله « القتل انفى للقتل » است كه در زمان عرب جاهلى مرسوم بوده . يعنى كشتن قتل را بيشتر نفى مىكند . در اين كتاب هشت مزيّت را بيان كرده است .
بقلّة حروف ما : اولين مزيّت آيه مختصر بودن آن نسبت بكلام عرب است . « لكم » جزء قانون قصاص محسوب نميشود . حروف آيه با تنوين « حيوة » يازده و حروف « القتل انفى للقتل » 14 تا . در شمارش حروف ملفوظه را لحاظ كرديم نه حروف مكتوبه را .
و النّص على المطلوب : دومين ترجيح آيه اينست كه در معنى مقصود « حيات و زندگى » نصّ و صريح است ولى در قول عرب نصّ بمطلوب نشده .
و ما يفيد : سومين برترى آيه در اين است كه « حياة » نكره است و تنوين آن براى تعظيم است يعنى « حيوة عظيمه » منظور از حيات عظيم آن است كه حكم قصاص ، عرب را از رسم جاهلى بازداشته زيرا آنان بخاطر قتل يك نفر جماعتى را مىكشتند . بنابراين اگر به نظر بيآوريم كه براى كشتن يك نفر 500 نفر كشته شود ، با پياده شدن حكم قصاص 499 نفر زنده ميمانند . پس در حكم قصاص