تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
در مراسم استقبال دور شما را محاصره نمودند بدانيد كه نيرنگ است و اگر عده‌اى از پيش‌رو و عده‌اى ديگر از پشت‌سر آمدند بدانيد كه خطرى متوجه نخواهد شد . اگر در مراسم استقبال اطراف شما را محاصره نمودند من فورا اسب « عصا » را بشاه ميرسانم تا با اين اسب خودش را نجات دهد . وارد شام شدند و طورى آنان را محاصره كردند كه دو نفرشان كنار هم نبودند . جذيمه را كنيزان پيش زبّاء بردند . بازوى او را با چرم و تسمه بستند و دو رگ كه بنام راهشين است بريدند و اين رگها چنان‌اند كه اگر بريده شوند خون نمىايستد تا انسان بميرد . جذيمه كشته شد و ساير امراء بعراق برگشتند . بجاى جذيمه خواهرزاده‌اش بسلطنت رسيد كه نامش عمرو بن حريث است . قصير به او گفت اگر بخواهى انتقام جذيمه را بگيرى بينى مرا ببرّ و بدن مرا مجروح نما و روانه شام كن . اين كار را انجام داد و قصير بر زبّاء وارد شد و گفت عمرو بن حريث به من ستم رواداشته و پنداشته من با شما در خون جذيمه شركت داشتم و پنداشته شاه بدستور من بشام آمده . اينك كه مرا از مملكت بيرون كرده بشما پناهنده شدم . زبّاء كه از كفايت قصير آگهى داشت او را پذيرفت و مشغول مداواى او شد . بعد از چندى قصير گفت اموال بسيارى در شاطئى الفرات دارم . زبّاء پانصد شتر با امراء و بزرگان به او سپرد تا اموال خود را بيآورد . قصير با عمرو بن حريث ملاقات كرد و گفت هرچه از اموال ، فراوان بدهى بصلاح نقشه ما است . اموال را به طرف شام حمل نمود . بزبّاء خبر دادند كه شتران در حال بازگشت‌اند . او روى قصر بلندى رفت و تماشا ميكرد . خوشحال شد و اموال را بنام
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 198 | احمد امين شيرازى