ناميده مىشود . و يا متعيّن نيست كه آن را تطويل ناميدند . حشو دو قسم است . زيرا يا زائد معين مفسد معنى است يا آنكه معنى را فاسد نمىكند . تطويل مانند « و قددت الاديم لراهشيه » شاهد بر كذب و مين است كه دو كلمه مرادفند . يكى از آنها زائد است ولى معلوم نيست كدام است .
شعر از عدّى بن ابرش است كه مكر زبّاء را نسبت به جذيمة الابرش بيان نموده يعنى محكم بست تسمه را به دو رگ دست جذيمه .
و يافت در اين هنگام قول زباء را دروغ .
و البيت في قصة : شعر عدى بن ابرش اشاره به اين داستان دارد .
پيش از اسلام پادشاهى در شاطئى الفرات بنام جذيمة الابرش ميزيسته . جذيمه بشام لشكر كشيد و پادشاه آنجا را كشت . شاه مقتول دخترى بنام زبّاء داشت كه بروم گريخت و پناهنده قيصر شد .
قيصر روم او را پذيرفت و تداركات جنگ در اختيار او گذاشت . زباء به لشكريان پراكنده پدر نامه نوشت كه آماده باشيد ما فلان روز وارد خواهيم شد . نيمه شب ناگهان حمله بر لشكر جذيمه كردند و شام را گرفتند . ولى زباء آرام ننشست . نامهاى به نيرنگ بجذيمه نوشت و تقاضاى ازدواج نمود و او را دعوت بشام كرد .
جذيمه شورائى تشكيل داد و از همه وزراء نظر خواست همه نظر موافق دادند غير از يك نفر بنام قصير كه او مىگفت اين دعوت به ازدواج نيست بلكه دام بلا است . جذيمه با وزراء به طرف شام حركت كردند . و دو مرتبه در مرز شورى تشكيل شد باز همه موافق بودند و قصير مخالف . دراينباره قصير گفت اينك كه ميرويد اگر
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٩٧