واو نيز در آنها بهتر است : مورد اول جائى است كه بر جمله اسميّه حاليه حرفى داخل شود كه بوسيله آن حرف ارتباط بين جمله حال با ماقبلش برقرار شود . مانند كلمه « كانّما » كه دلالت بر معنى تشبيه دارد . و جمله مابعد خود را كه مشبهبه است نسبت بماقبل كه مشّبه است مربوط مىكند و اين گونه ربطى جمله حال را از استقلال بيرون برده و مرتبط بماقبل مينمايد . مانند قول فرزدق « فقلت عسى . . . » .
« حوارد » جمع حارد است از فعل حرد بمعنى غضبكنندگان .
« اسود » جمع اسد است بمعنى شيران . « بنّى » دراصل بنون لى بوده ، نون « بنون » باضافه بسوى ياء حذف گرديده . لام « لى » نيز بخاطر تخفيف افتاده « بنوى » گرديده ، سپس واو و ياء در يك كلمه جمع شد واو ساكن بود قلب بياء شد ضمه نيز تبديل بكسره شد بمناسبت ياء بعد ياء در ياء ادغام گرديد . تمام جمله « بنّى حوالىّ » حال گرديده و اين جمله اسميّه است و مبتدا خبرش « الاسود الحوارد » است . رابط جمله حاليه « كانّما » است « حوالىّ » بفتح لام و تشديد ياء ظرف مكان است بمعنى « اكنافى » نه تثبيه . ولى در اعراب ملحق به مثنّى است . معنى شعر چنين است : پس گفتم اميد است كه تو چشم باز كنى و بهبينى مرا در حالتى كه گويا پسران من در حالتى كه اطراف من هستند شيران خشمگيناند در دلاورى و درانيدن دشمنان .
و قوله حوالىّ : شارح اين جمله را به دو جهت آورده : اوّل آنكه حوالىّ را معنى كند . دوّم بفهماند « حوالىّ » با آنكه بمعنى ظرف است حال از بنىّ شده پس در اين شعر دو حال و ذىالحال است
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٨٩