خصوصا » ايراد دارد و ميگويد : چنان كه اصل در حال افراد است اصل در نعت و خبر نيز افراد است . پس هرگاه نعت و خبر جارومجرور واقع شوند بايد باسم فاعل متعلق گردند تا مفرد شوند مانند « زيد على كتفه سيف » و « مررت برجل على كتفه سيف » پس تقدير گرفتن باسم فاعل اختصاص به حال ندارد چنان كه شيخ فرموده .
ولى ما بشارح جواب ميدهيم و ميگوئيم كلمه « خصوصا » در عبارت شيخ براى خارجكردن نعت و خبر نيست بلكه مربوط بصله موصول است . يعنى اگر جارومجرور صله موصول شود نميتوان آن را متعلق باسم فاعل دانست .
و الظاهر انّ : در جملههاى « جائنى زيد و على كتفه سيف » يا « و على رأسه تاج » بيشتر نيآوردن واو است . شارح توضيحى دارد كه بعبارت و الظاهر بيان شده . خلاصهاش اينست كه در اين گونه جملهها چهار احتمال است : 1 - جارومجرور متعلق بفعل مضارع باشد .
2 - متعلق باسم فاعل شود . 3 - متعلق بفعل ماضى . 4 - جمله اسميّه .
بنابرآنكه مبتداى مؤخر و خبر مقدم باشد . طبق دو احتمال اول آوردن واو ممتنع است . و طبق دو احتمال آخر آوردن و نيآوردن واو هردو جايز است . بخصوص در وجه دوم كه حال بمفرد برميگردد . و چون اصل در حال افراد بوده از سه احتمال ديگر ارجح است . و به همين دليل است كه ترك واو در اين جملهها بيشتر است . ترجيح كلام شارح بر شيخ در اينست كه همه احتمالات قضيّه را كاملا بررسى كرده است .
و قال الشيخ ايضا : شيخ عبد القاهر دو مورد را بيان كرده كه ترك
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٨٨