و هو مشعر : بعد از آنكه شارح كلام شيخ را از كتاب دلائل الاعجاز نقل نموده ميگويد : از اين كلام فهميده مىشود كه اگر مبتدا ضمير ذىالحال نباشد مانند « جاء زيد و زيد يسرع » يا « زيد مسرع » يا « جاء زيد و عمرو يسرع » يا « عمرو مسرع امامه » كه مبتدا اسم صريح است بايد بطريق اولى واو را بيآوريم . زيرا ضمير خود يك نوع رابطى است كه جمله خود را بماقبل مىرساند . بخلاف اسم صريح كه بيشتر دلالت بر استقلال دارد اين نكته را ما از كلام خود شيخ استفاده كرديم . درجائى كه « جائنى زيد و هو يسرع » را تشبيه به جائنى زيد و عمرو يسرع امامه كرد . و مشبهبه بايد اقوى از مشبه در وجهشبه باشد .
ثم قال الشيخ : سپس شيخ براى بحث ، مثالهاى « جاء زيد و على كتفه سيف » را ذكر نموده يعنى جمله اسميّهاى كه جارومجرور مقدم بر اسم مرفوع باشد . و گفته بيشتر در اين موارد ترك واو است .
ولى اگر جارومجرور مؤخر باشد مانند جائنى زيد و سيف على كتفه مىبايست حتما واو بيآيد چنان كه قبلا بحث شد . البته بايد توجه داشت كه نظر شيخ بر اينست كه ذىالحال در مثال « جائنى زيد على كتفه سيف » بايد معرفه باشد . زيرا اگر نكره شود حتما بايد واو بيآيد چون اگر واو را نيآوريم اشتباه به نعت مىشود مانند جاء رجل و على كتفه سيف .
كثر فيها تركها : شيخ علت ترك واو را بعدا اين گونه بيان نموده كه در مثالهاى جائنى زيد على كتفه سيف . اسم بعد از جارومجرور فاعل است براى ظرف . نه اينكه ظرف خبر مقدم و اسم بعد مبتداى مؤخر باشد . مانند « اذا انكرتنى بلده . . . » يعنى هرگاه انكار كنند مرا
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٨٦