اهل بلدى « منظور اينست كه قدر مرا ندانند » يا من آنها را نپسندم .
بيرون خواهم رفت از آن شهر و بلد با باز شكارى درحالتىكه هنوز اندكى بر من ظلمت ليل باشد . شاهد مثال « علىّ سواد » است كه حال شده . در اين شعر اولا مراد از باز شكارى علم ، صنعت و قدرت ابتكار شاعر در جامعه است و ثانيا بوسيله باز شكارى سرعت در بيرون آمدن از بلد را كه در اولين فرصت صبح است فهماند زيرا بين مرغان ظاهرا از همه سحرخيزتر است . در عبارت شارح « اسفار » بكسر همزه مصدر است بمعنى روشن شدن صبح .
ثمّ قال الشيخ : شيخ در تركيب جمله « جائنى زيد على كتفه سيف » گفته « سيف » فاعل براى جارومجرور است . چون اعتماد بر ذىالحال كرده « 1 » . و جارومجرور احتمال دارد متعلق به اسم فاعل يا فعل شود . ولى در بحث ما كه ظرف ميخواهد حال شود . بايد باسم فاعل متعلق شود . و در صورتهاى ديگر مانند آنكه ظرف خبر ، يا نعت باشد ممكن است بفعل متعلق شود . جارومجرور كه به اسم فاعل متعلق شود در تأويل مفرد خواهد بود و به همين دليل است كه بيشتر در اين مورد ترك واو است .
اللّهم الّا ان يقدر : شيخ در آخر كلام خود گفته : احتمال ديگر اينست كه جار و مجرور بفعل ماضى متعلق شود . زيرا هرگاه فعل ماضى مثبت حال قرار بگيرد بيشتر در آن ترك واو است .
هذا كلامه و فيه بحث : شارح بر جمله « ينبغى ان يقدّر ههنا
هامش
( 1 ) - و بعضى براى عملكردن ظرف اعتماد بر نفى و استفهام را شرط مىدانند نه اعتماد بر ذىالحال را .