تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
و قال عبد القاهر : شيخ عبد القاهر كه مؤسس اساس بلاغت است درباره جمله اسميّه مذهبش اينست كه اگر در جمله اسميّه حاليه مبتدا ضميرى باشد كه بذىالحال برگردد آوردن واو واجب و لازم است مانند جاء زيد و هو يسرع . و فرق ندارد كه خبر مبتدا فعل باشد يا اسم مانند جاء زيد و هو مسرع . سپس براى اين مدعى دليل آورده و گفته علت آوردن واو در جمله اسميّه اينست كه آن را از داشتن استقلال بيرون آوريم و مربوط بماقبلى كنيم . و در مثل آن دو مثال اگر واو نيآيد آمدن نام زيد در اول جمله به گمان شنونده چنين مىرساند كه گوينده كلام قصد آوردن خبر تازه دارد . و گويا جمله مستقلّى را ميخواهد بيان نمايد . براى رفع اين گمان راهى جز وجوب آوردن واو نيست . سپس گفته و آنچه كه در كلمات عرب از جمله‌هاى اسميّه بدون واو آمده خارج از قاعده و قانون است و بايد با نوعى از تأويل و تشبيه آن را درست نمود . منظورش از تأويل ، تأويل بمفرد است چنان كه در مثال « كلمتّه فوه الى فىّ » است كه بتأويل مشافها برده مىشود . يا در آيه شريفه
« قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ »
جمله حاليه بتأويل « متعادين » برده شده . و اين گونه تأويلها در مثالهائى همانند « جاء زيد هو يسرع » درست نيست زيرا نميتوان جمله را بتأويل مفرد برد . و معنى مفردى براى آن در نظر گرفت . منظور شيخ از نوعى تشبيه اينست كه در بعضى موارد واو حال را تشبيه بواو عطف كنيم مانند آيه
« فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ »
جمله اسميّه
« هُمْ قائِلُونَ »
حال شده . واو حال تشبيه بواو عطف شده به اين معنى كه اگر واو عطف ميآمد با او عاطفه جمع نميشد . پس اگر واو حال هم ميآمد نيز اينطور بود .