مقارنت حال با مضمون عاملش در زمان كه اگر حال و عامل ماضى باشند آوردن واو ممتنع است چون حال ماضى شبيه حال مفرده مىشود در دلالتكردن بر مقارنت و حصول .
و الاعتذار عن ذالك : معلوم شد كه دخول « قد » بر فعل ماضى كه حال شده در بحث ما كه حال نحوى است زيان دارد . گويا كسى مىپرسد چرا نحات گفتهاند اگر فعل ماضى حال شود محتاج به آوردن « قد » است . شارح جواب اين سئوال را محوّل بكتاب مطوّل نموده . آنچه در آنجا گفته اينست كه ما تنافى بين حال زمانيّه و نحويّه را قبول داريم و آنچه را نحات شرط دانستهاند كه آوردن « قد » بوده بخاطر استحسان است يعنى از نظر ظاهر لفظ . تنافى بين حال و ماضى را از بين ميبريم . نه بخاطر آنچه كه مصنّف گفته است .
و امّا المنفى : ماضى منفى هرگاه حال شود . دلالت بر مقارنت دارد . ولى دالّ بر معنى حصول نيست . بنابراين آوردن و نيآوردن واو مساوى است . اينكه ماضى منفى دالّ بر عدم حصول است بخاطر منفى بودن آن است . و اينكه دالّ بر مقارنت است بخاطر آنكه يا منفى به « لمّا » است يا « لم و ما » « لمّا » براى امتداد نفى از حين الانتفاء تا زمان تكلّم است . « لم و ما » نيز براى انتفاء متقدّم بر زمان تكلّم است . و اصل در اين دو ادامه اقتضاء انتفاء تا زمان تكلّم است مگر آنكه قرينه دلالت بر انقطاع انتفاء نمايد مانند « لم يضرب زيد امس لكنّه ضرب اليوم » . ادامه انتفاء تا زمان تكلّم دلالت بر مقارنت دارد .
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٨٢