و كلماتى كه صلاحيت ذىالحال شدن را دارا نيستند از اينقرارند : نكره محضه ، مبتدا و خبر .
و انّما لم يقل : اگر مصنف بجاى عبارت طولانى « عن ضمير ما يجوز ان ينتصب عنه الحال » گفته بود « عن ضمير صاحب الحال » معنى روشنتر و كلام مختصرتر بود .
شارح ميگويد اين عبارت طولانى را براى آنكه مجازگوئى نكرده باشد انتخاب كرده . زيرا در صورتى ميتوان گفت فلان اسم ذىالحال است كه براى آن حال آورده باشيم . و چون ما درصدد بيان و شرائط حال شدن جمله هستيم پس آن اسم ، ذىالحال نيست . بلكه چيزى است كه جايز است براى آن حال بيآوريم . بنابراين اگر به آن ذىالحال گفته شود مجاز باعتبار « ما يؤل » است . يعنى باعتبار آينده .
ما ميگوئيم عبارات مصنف در اين بحث داراى تعقيد است . با آنكه مطلب و بحث ساده است و در اينجا ميتوانست بگويد : « ورود الجملة حالا بالواو وحدها جايز الّا فى المضارع المثبت » .
و لم يقل يجوز : مصنف در عبارتش بجاى ذىالحال گفته « ينتصب عنه حال » اين جمله شامل حالى كه مضارع مثبت باشد ميگردد .
يعنى مضارع مثبت چيزى است كه مىشود حال قرار بگيرد از ذىالحال خودش . عبارت « ينتصب عنه حال » مستثنىمنه است .
و عبارت « الّا المصدرة بالمضارع المثبت » مستثنى است و مستثنىمنه شامل مستثنى نيز ميگردد . در صورتى كه اگر بجاى « ينتصب عنه حال » گفته بود « يجوز ان تقع تلك الجملة حالا عنه » شامل مضارع مثبت نميشد . زيرا مضارع مثبت جايز نيست كه با واو حال شود . پس
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٧٥