و هنگامى كه اجل آنها بيآيد مقدم داشته نميشوند . يعنى قبل از آمدن اجل نمىميرند و اين معنى احتياج بذكر ندارد زيرا تا اجل نرسد آنها نمىميرند .
ولى بعضى عطف بر جزاء تنها گرفته و معنى را صحيح دانسته و حمل بر معنى تأكيد كردهاند .
« تذنيب »
اين لغت از ريشهء ذنب است بمعنى دم داشتن . و در اصل هرگاه گاو را بعد از كشتن پوست كنند تا دم آن بماند ميگويند « تذنيب » .
مؤلفين كتب اين معنى را از لغت نقل كردند . در اصطلاح آنان هرگاه مطلبى را بيان نمايند و دنبالهاى از آن مانده باشد آن را بعنوان تذنيب ذكر مينمايند .
شبّه ذكر بحث : بحث تذنيب از دو جهت مناسب با بحث فصل و وصل است : 1 - از جهت واو زيرا واو حاليّه كه اينك از آن بحث مىشود در اصل عاطفه بوده قدرت و قوت پيدا كرده و بنام واو حاليّه ناميده شده . 2 - جمله حاليّه گاهى با واو است و گاهى بدون واو .
چنان كه باب فصل و وصل نيز اينطور است . وصل جملهاى است كه با واو آمده و فصل جملهاى است كه بدون واو ميآيد .
[ مباحث جمله حاليّه ]
اصل الحالّ المنتقله : حالّ منتقله در برابر حال مؤكّده است . حالّ مؤكّده آن است كه مضمون ماقبل خود را تأكيد نمايد . مانند هذا ابوك عطوفا . و حالّ منتقله دلالت بر انتقال و تغيير صاحب حال دارد مانند جائنى زيد راكبا . ضمنا اصل در كلام مصنف را شارح بمعنى