و اگر با كليات سنجيده شود كلى خواهد شد نظير آنچه درباره سواد و بياض گفته شد .
خلاصه اين ايرادها و ايرادهاى ديگر اينست كه مطلب اصلى را بسيارى از علماء كه از آن جمله مصنف است درست متوجّه نشدند لذا بىراهه رفتند و گرفتار اين اعتراضات شدند .
فان قلت : اعتراض ديگرى بر سكاكى است باينكه در عطف دو جمله بعقيده او مىبايست جامع بين مسند و مسنداليه هردو باشد و باينجهت مثال « خفّى ضيّق و خاتمى ضيّق » را صحيح نميداند و نيز مثال « الشمس و مرارة الارنب « 1 » و الف باذنجانه « 2 » محدثه » را بخاطر عدم وجود جامع بين مسنداليهها درست نميداند . ولى عبارات سكاكى دلالت دارند برآنكه براى عطف دو جمله باعتبار مفردى از مفردات آنها جامع كفايت مينمايد بنابراين در كلام او تضادّ و تنافى است .
قلت : جواب شارح اينست كه با دقت بيشتر در كلمات سكاكى روشن مىشود كه عبارات او ناظر بر دو بحث است . در يك مورد درباره كيفيّت جامع بحث نموده . و در مورد ديگر درباره مقدار و كميّت جامع سخن گفته . و در اين مقام بحث او مربوط به قسمت اول است . درباره مقدار جامع در جاى ديگر سخن گفته است .
و المصنّف لمّا اعتقد : مصنف نيز از كسانى است كه كلام
هامش
( 1 ) - بمعنى زهره خرگوش .
( 2 ) - مراد از الف باذنجان . الف اين كلمه است در نگارش .