سكاكى را متوجه نشده و به خيال خود درصدد تغيير كلام سكاكى برآمده و ميخواسته كلمات او را تصحيح نمايد پس بجاى جملتين شيئين و بجاى اتحاد فى تصور ما ، اتحاد فى التصور قرار داده .
فوقع الخلل : مصنف بعد از تغيير عبارات سكاكى خود در بنبست قرار گرفته . و در تفسير وهمى و خيالى گرفتار ايراد شده . زيرا طبق نظر او معنى مىشود وهمى چيزى است كه بين دو تصورشان شبه تماثل يا تضاد باشد در صورتى كه ما ميدانيم تضاد بين خود سواد و بياض است نه بين تصور سواد و بياض . تصور سواد و بياض يعنى علم بسواد و بياض . همه ميدانند كه در علم بسواد و بياض تضاد نيست .
فلا بدّ من : اينك چارهاى جز اين نيست كه كلام مصنف را حمل برآنچه سكاكى گفته نمائيم و بگوئيم مراد به شيئين جملتان است و منظور از « التّصور » مفردى از مفردات است يعنى « تصوّر » .
غلط مع انّ : غلط خبر است براى مبتداى محذوف يعنى هذا غلط .
اگر بخواهيم عبارات مصنف را توجيه نمائيم و حمل بر كلام سكاكى كنيم دو ايراد دارد . اول اينست كه اين كار غلط است . زيرا خود او در كتاب ايضاحش سكاكى را رد كرده پس چگونه ميتوانيم كلام او را طبق نظر سكاكى توجيه كنيم و ثانيا ظاهر عبارت مصنف از اين توجيه ابا دارد . زيرا منظور از شيئين دو چيز از اجزاء جمله است و چگونه ميتوان گفت منظور خود دو جمله است . و اينكه منظور از التصور يك مفرد از مفردات باشد بعيد است . و خلاصه توجيه بردار نيست . اگر اين مطالب را شارح در ابتداى بحث جامع آورده بود آنطوريكه ما آنجا شرح داديم مناسبتر و بهتر بود .
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٦٩