كه وهم آنها را درك نمايد نيست . بلكه تضادّ يك معنى عقلى است .
مطلب سكاكى بر بسيارى مشتبه شده و پنداشتهاند جامع عقلى يا خيالى و وهمى هركدام چيزى است كه عقل و وهم و خيال مدرك آنها باشد . و چون اين گونه فهميدند اعتراض كردند باينكه سواد و بياض كه جزء بحث تضاد است و تضاد جزء وهميّات بود چرا بايد از وهميّات باشد . ايندو از محسوساتند و محسوسات مربوط بخيالاتند .
زيرا خيال خزانهدار حسّ مشترك است . و سواد و بياض هم با چشم درك ميشوند . سپس خود اينان كه مطلب را درست نفهميدند از اعتراض خودشان جواب گفتهاند باينكه جامع در مثال سواد و بياض اينست كه هركدام از آن دو ضد ديگرىاند . و ضد بودن خود يك معنى جزئى است كه فقط وهم آن را درك مينمايد .
و فيه نظر : شارح به اين جواب و توجيه اعتراض دارد و گفته اين سخن ممنوع است زيرا اگر تضادّ هريك از سواد و بياض را در نظر بگيريم كلى مىشود نه جزئى . و اگر سواد و بياض خاص را در نظر بگيريم تماثل و تضايف نيز اينطور خواهد بود كه اگر با جزئى سنجيده شود جزئى و اگر با كلى سنجيده شود كلّى خواهد شد . و ديگر جائى براى آنكه بعضى از آنها عقلى باشند و بعضى وهمى نخواهد بود .
ثم انّ جامع الخيالى : شارح ايراد را برميگرداند بجامع خيالى .
تاكنون درباره وهمى و عقلى سخن مىگفت . و اينك ميگويد : منظور از جامع خيالى بقول صحيح تقارن صور در خيال است . تقارن صور جزء معانى است كه اگر با جزئيات سنجيده شود جزئى خواهد بود
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٦٧