منظورش از تغيير اول اينست كه بفهماند در جمله از دو جنبه مسند و مسنداليه بايد جامع موجود باشد و اين معنى را شيئين باتوجه بالف و لام آنكه معنى عموم ميدهد مىرساند و معنى اينطور است كه بايد جامع بين دو ركن كه مسند و مسنداليه است موجود باشد . منظور از تغيير دوم نيز فهماندن همين معنى است كه جامع بايد در دو ركن جمله باشد و اين معنى را تصوّر كه به صورت نكره است نمىفهماند زيرا « تصوّر » نكره در سياق اثبات است و بر يك فرد صدق مىكند و ميفهماند كه در يك متصوّر اگر اتحاد باشد كافى است ولى « التصور » معرفه باتوجه به آنكه الف و لام آن معنى جنس ميدهد معنى اينطور است كه جامع اتحاد در جنس متصور است كه شامل دو مسند و دو مسنداليه مىشود .
شارح بعدا ميگويد كه حق با سكاكى است و تغيير مصنف بىجا و نادرست است .
امّا عقلّى : بعد از مقدماتى كه بيان شد مصنف با نقل كلام سكاكى درصدد بيان جامع عقلى است . جامع عقلى را بسه قسمت تقسيم كرده است : 1 - اتحاد در تصور 2 - تماثل 3 - تضايف . منظور از جامع عقلى اينست كه هريك از اين سه قسم وسيلهاى هستند تا عقل بين دو جمله را مرتبط كند . و منظور اين نيست كه عقل ادراك كند .
و هو امر بسببه : اولين قسم جامع عقلى اتحاد در تصور است . بعقيده سكاكى كه تصوّر را نكره آورده اين گونه معنى مىشود : بين دو جمله اتحاد در متصوّر باشد . منظور از اتحاد در متصوّر اتحاد در مسنداليه ،
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٥٦