تضاد . زيرا هرگاه اعطاء را در نظر بيآوريم ممانعت از آن نيز به نظر ميآيد و بعدا خواهيم گفت تضاد از اقسام تناسب است .
و امّا عند تغايرهما : مثالهاى قبل مربوط به اتحاد دو مسنداليه بود .
اگر بين دو مسنداليه اتحاد نباشد مغاير مىشوند . و هرگاه مغاير شدند بايد بينشان تناسب باشد . تناسب بين دو نفر به دوستى ، دشمنى ، همسايگى ، همسفرى و . . . است . پس در مثال « زيد طويل و عمرو قصير » در صورتى كه زيد و عمرو نسبت بهم دوست ، دشمن ، شريك و . . . باشند عطف صحيح است و در غير اين صورت غيرجايز . مانند « خفّى ضيّق ، و خاتمى ضيّق » كه مسندها متحدند . ولى مسنداليهها نسبت بهم غيرمرتبط . مثال « زيد شاعر و عمرو طويل » نيز به جهت عدم تناسب مسندها صحيح نيست اگرچه بين زيد و عمرو تناسب باشد .
[ جامع به نظر سكاكى ]
السكاكى ذكرانه : سكاكى بحث جامع را روى ميزان و معيار علمى و فلسفى برده است و بعنوان مقدمه بايد گفت : انسان نيروئى بنام قواى ظاهرى دارد كه بنام حواسّ خمس ناميده شده و بنامهاى سامعه ، باصره ، لامسه ، ذائقه ، شامّه خوانده مىشود . و نيروئى بنام باطنى دارد كه بنامهاى عقليّه ، واهمه ، حسّ مشترك و قوه مفكّره ناميده شدند . مورد بحث ما همين قوى هستند . و شرح هريك چنين است : قوه عاقله قائم بنفس است كليات و آنچه جارى مجراى آنها است مانند جزئيات مجرّده را درك مىكند . قوه عاقله داراى خزانهدارى است كه بنامهاى عقل فيّاض ، واهب الصور ، عقل عاشر و عقل فعّال ناميده مىشود .