دهم عقلش ترا آرام جان است * كه ربّ النوع اهل اين جهان است
آنچه را عقل درك نموده در عقل فيّاض محافظت مىشود .
قوه واهمه مدرك معانى جزئيه است . معانى جزئيه مانند محبّت و عداوت كه حواسّ ظاهره نميتوانند آنها را درك نمايند . خازن واهمه بنام ذاكره ناميده شده مثلا هرگاه محبّت زيد را واهمه درك كرد ، آن را بذاكره مىسپارد تا محفوظ بماند و فراموش نگردد .
حسّ مشترك قوهاى است كه صور جزئيّه بعد از درك بوسيله حواسّ ظاهره به آنجا منتقل ميشوند مانند رنگ زيباى سيب كه بوسيله باصره درك شود و بوى مطبوع ياس كه با شامّه حسّ ميگردد . و صوت زيبا كه با سامعه شنيده مىشود و نرمى پوست خزّ كه با لامسه و مزه شيرين عسل كه با ذائقه درك ميگردد . خازن حسّ مشترك قوهاى است بنام خيال . بعنوان مثال مزه شيرين عسل را ذائقه درك مىكند و بعد به حسّ مشترك منتقل مىشود و از آنجا به خيال ميرسد . هرگاه صورت مدركه در حسّ مشترك باشد و از آنجا محو نشده باشد بنام ذكر ناميده مىشود و اگر از حسّ مشترك محو شده باشد ولى در خيال موجود باشد بنام سهو ناميده شده و اگر از خيال هم محو شده باشد بنام نسيان نامگذارى شده است .
قوهء مفكّره در اصل بنام متصرّفه ناميده ميشده ، به جهت آنكه در صور جزئيه و معانى جزئيه تصرف مينمايد و چيزهائى را تصور مىكند كه صورت آنها در خارج ابدا وجود ندارد . مانند انسان 4 سر و 6 دست و 8 پا . اين قوه هميشه بيدار است و خواب ندارد . گاهى اين قوه تحت رياست عقل است در اين صورت بنام مفكره و متفكّره ناميده مىشود