اين تركيب داخل بحث استيناف است ولى صدر جمله مستأنفه حذف نشده . دوم آنكه مخصوص بمدح مبتداى مؤخر و « نعم الرجل » خبر مقدم . طبق اين تركيب جزء بحث استيناف نيست .
و قد يحذف الاستيناف كلّه : گاهى تمام جمله مستأنفه حذف مىشود مانند قول شاعر زعمتم انّ اخوتكم . . . يعنى شما گمان كرديد برادرانتان قريش هستند . دروغ ميگوئيد بدليل اينكه براى آنها مسافرت و رفتوآمد و دادوستد است ولى براى شما نيست . خطاب شاعر به طايفه بنى اسد است كه ادعا ميكردند برادران قبيله قريشاند . جمله مستأنفه « كذبتم » بوده حذف شده و بجاى آن جمله « لهم الف » آمده .
او بدون ذلك : گاهى جمله مستأنفه حذف مىشود و چيزى هم جانشين آن نميگردد بلكه فقط از راه قرينه مىفهميم . مانند « فنعم الماهدون » كه در اصل « هم نحن » بوده . نحن خبر است براى مبتداى محذوف و جمله كه رويهم شده مخصوص بمدح بوده حذف شده و چيزى هم جانشين آن نگرديده . فقط بقرينه اينكه هرجا فعل مدح و ذم باشد احتياج بمخصوص دارد . مخصوص را حذف نموديم .
و نظير اين آيه در قرآن فراوان است مانند
« نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ » . *
[ موارد وصل ]
و لمّا فرغ : از حالات چهارگانه فصل گذشتيم . اينك بحث ما در دو حالتى است كه در آنجا بايد جمله را متصل آورد . حالت اول آنست كه عطف ميگيريم براى دفع ايهام يعنى اگر عطف نشود مخاطب باشتباه مىافتد . مانند قول عرب : « لا و ايّدك اللّه » با آنكه « لا » جزء جملهاى بوده اخبارى است و ايّدك اللّه جملهاى است