موجب حكم شده است . طبق قانون « تعليق الحكم با الوصف مشعر بعلّيه مأخذ الاشتقاق » مانند « اكرم العالم » . يعنى « اكرم العالم لعلمه » وصف كه عالم است علّيت حكم را كه اكرم است بيان مينمايد . و در اينجا ميگويد بزيد احسان كردى . مىپرسد كه آيا احسان بزيد نيكو بود . جواب ميدهد آرى . به علت آنكه دوست قديمى است و دوست قديمى سزاوار احسان است .
و ههنا بحث : شارح بر عبارت مصنف كه گفته « و هذا ابلغ » ايراد دارد . ايرادش اينست كه اگر در استيناف سئوال از سبب باشد جواب نيز مشتمل بر بيان سبب خواهد بود . و اگر سئوال از سبب نباشد جواب نيز مشتمل بر بيان سبب نخواهد بود .
فلا وجه لاشتماله عليه : معنى عبارت اينطور است : پس نيست وجهى براى مشتمل بودن جواب بر بيان سبب چنان كه در قول خداوند است
« قالُوا سَلاماً » *
« قال سلام » كه چون سئوال از سبب نبوده جواب مشتمل بر بيان سبب نيست . و چنان كه در قول شاعر زعم العواذل بود .
و وجه التفصّى عن ذالك : شارح اين اشكال و ايراد را قبول ندارد .
و ميگويد وجه تخلّص از اين بحث و ايراد در كتاب مطوّل آمده است .
خلاصه آنچه كه آنجا بعنوان فافهم آورده اينست كه بر مصنف ايراد مىشود كه چرا ايندو قسم را مستقل آورد ؟ بايد اين گونه مىگفت :
استيناف گاهى در علت و معلول است . و اين بر دو قسم است . گاهى جواب از سبب حكم است مانند مثال اول « زيد حقيق بالاحسان » كه فقط علت احسان نمودن را نسبت بزيد بيان مىكند و آن « حقيق » بودن است .