آنها بوسيله جمله فعليه بوده كه دلالت بر حدوث دارد .
و قوله زعم : سئوال از غير سبب و بطريق عام مانند زعم العواذل انّنى فى غمرة . . . اين جمله سئوالى را برمىانگيزد و آن اينست كه آيا ملامتكنندگان در اين گمانشان راست و صادقند يا نه ؟ جواب ميگويد آرى . جماعت ملامتكننده گمان كردند كه من در شدّت و نگرانىام . راست گفتند ولى نگرانى من بر طرف شدنى نيست .
و ايضا منه : تقسيم ديگرى براى استيناف است كه برطبق آن باز به دو قسمت منقسم مىشود .
اى اوقع عنه الاستيناف : براى اين عبارت و تفسير شارح شرحى است كه ذيلا به آن اشاره مىشود . فعل « استأنف » متعدى است و در عبارت مصنف « ما يأتى باعادة اسم ما استونف عنه » نازل منزله لازم شده و مفعول آن حذف گرديده و در اصل چنين بوده « باعادة اسم ما استأنف المتكلم الحديث عنه » متكلم فاعل ، و حديث بمعنى كلام مفعول بوده سپس فعل استأنف مجهول شده فاعل حذف شده « مفعول به » بجاى فاعل نشسته و عبارت اينطور شده « باعادة اسم ما استونف عنه الحديث » حديث كه نايب فاعل بوده و از ضمن كلام فهميده ميشده حذف گرديده . و اينجا است كه فعل متعدى نازل منزله فعل لازم مىشود و مصنف ميگويد : « باعادة اسم ما استونف عنه » اينك بهبينيم چرا شارح ميگويد : « اوقع عنه الاستيناف » جواب اينست كه هرگاه فعل لازم يا نازل منزله آن را مجهول كنند بايد نايب فاعل آن ظرف ، مصدر و يا جارومجرور باشد . كه در اين عبارت « عنه » است و اگر نايب فاعل هيچكدام از اين سه قسم نباشد بتأويل
آئين بلاغت ( شرح مختصر المعانى ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: احمد امين شيرازى
ص١٤٤