و امّا عن سبب خاص : قسم دوم استيناف آنست كه جمله اول فهماننده سئوال از سبب خاص باشد مانند
« وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي . . . »
از جمله اول اين سئوال پيدا مىشود كه آيا نفس ، امّاره بسوء است ؟ در جواب گفته مىشود انّ النفس لامّارة بالسوء . دليل اينكه سئوال از سبب خاص است اينست كه جواب تأكيد شده بوسيله « انّ » زيرا آنجا كه جواب از مطلق سبب باشد تأكيد نميشود . و دليل اينكه جواب از سبب خاص با تأكيد ميآيد اينست كه سائل در سبب خاصّ متردّد است و نميداند اين سبب علت حكم است يا سبب ديگر ولى در سئوال از مطلق سبب چون سبب خاص در نظر نيست پس ترديد هم نيست .
و لا يخفى انّ المراد : اينكه براى متردّد تأكيد لازم است لزوم بمعنى وجوب نيست بلكه بمعنى اقتضاء استحسانى است و آنچه در باب بلاغت مستحسن است بمنزله واجب است .
و امّا عن غيرهما : گاهى جمله اول كه سئوال را مىفهماند سئوال از غير سبب است و سئوال از غير سبب يا عام است يا خاص . اوّل كه عام باشد مانند
« قالُوا سَلاماً » *
يعنى ملائكه بابراهيم وارد شدند و سلام كردند . گويا كسى ميگويد ابراهيم به آنها چه فرمود . آيه جواب اين سئوال است و ميگويد قال سلام . سلاما مفعول است براى فعل محذوف و در اصل چنين بود « نسلّم عليك يا ابراهيم سلاما » پس « سلاما » مفعول است براى فعل محذوف و تقدير آن نسلّم » بوده است . جمله دوم كه جواب سئوال است جمله اسميّه است يعنى سلام عليكم . جواب حضرت ابراهيم نيكوتر و برتر از كلام آنها بود .
زيرا با جمله اسميّه است كه دلالت بر دوام و ثبات دارد . ولى تحيّت