تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1232

مساهمون:

ص١٢٣٢
جانب ديگر خلش آغاز كرد * باز قزوينى فغان را ساز كرد
كاين سوم جانب چه اندام است نيز * گفت اين است اشكم شير اى عزيز
گفت تا اشكم نباشد شير را * چه شكم بايد نگار سير را
خيره شد دلاك و بس حيران بماند * تا به دير انگشت در دندان بماند
بر زمين زد سوزن از خشم اوستاد * گفت در عالم كسى را اين فتاد
شير بىدم و سر و اشكم كه ديد * اين چنين شيرى خدا خود نافريد
صاحب بيان : قصه پرداز ، قصه گو . كبودى زدن : رسم خال كوبى است كه هم اكنون نيز معمول است و بعضى كسان بر ساعد و يا سينه و يا شانه و پشت ، صورت حيوانات يا كسى را كه دوست دارند خال كوبى مىكنند بدين گونه كه با سر سوزن پوست را مىخلند و بجاى آن ، سرمه يا نيل يا مركب كتابت مىافشانند و ز ان پس خالى سياه يا سبز و كبود و يا صورت حيوان يا محبوب بر آن موضع نمايان مىگردد ، اين عمل را به زبان عربى ( وشم ) مىگويند و كسى را كه خواهان خال كوبى است ( مستوشم ) و استاد خال كوب را ( واشم ) مىنامند ، اين كار در اسلام مذموم است و در حديث آورده‌اند : لعن اللَّه الواشمة و المستوشمة . نهايه ابن اثير ، در ذيل : وشم ، شرح معلقات سبع ، ذيل : بيت اول از قصيده‌ى طرفه بن العبد . مأخذ اين حكايت ظريف را بدست نياوردم و دليل آن كه مولانا خال كوبى را راه و رسم مردم قزوين مىشمارد ، هم نمىدانم ، ظاهرا همان گونه كه از قصه گويان شنيده ، بنظم آورده است . دلاك : كيسه كش حمام كه همو اندام مشترى را در سر بينه مالش مىداد ، در روزگار پيشين وظيفه‌ى دلاك و يا قائم حمام ، منحصر بكيسه كشيدن و مالش دادن اندام نبود ، او وظايف بسيار بر عهده داشت ، در بشرويه بوقت طفلى