تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1233

مساهمون:

ص١٢٣٣
من ، دلاكى بود بنام ( استا باقر ) اين استاد عمامه‌اى از برك زيره‌اى بسر مىنهاد و قبا و عبا مىپوشيد ، سر كتاب باز مىكرد ، فال مىگرفت ، نزله بندى مىكرد ، باطل السحر مىخواند ، افسون بسيارى از امراض را از بر داشت ، رگ مىزد ، ختنه مىكرد ، گوش را پاكى ( تيغ و استره ) مىزد ، دندان مىكشيد ، مساله مىگفت و بعلاوه روضه خوان هم بود . شيرينى كردن : مجازا ، كارى بظرافت كردن ، لطف به كار بردن . شانه گه : موضع كتف و شانه در بدن . سنى : روشن ، بلند ، مجازا نامور و بلند پايه . دمگاه ، دمگه : جاى دم در جسم حيوان . دمگاه : جاى آمد شد نفس ، گلو ، خشك ناى . كوته كردن گليم : مجازا ، مختصر كردن . خلش : حالت فرو بردن چيزى سر تيز مانند سوزن و خار در تن .
اى برادر صبر كن بر درد نيش * تا رهى از نيش نفس گبر خويش
كان گروهى كه رهيدند از وجود * چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
هر كه مرد اندر تن او نفس گبر * مر و را فرمان برد خورشيد و ابر
چون دلش آموخت شمع افروختن * آفتاب او را نيارد سوختن
انواع رياضت را تشبيه كرده است به نيشتر كه براى شكافتن دمل و بيرون آوردن چرك آن ، به كار مىبرند ، نفس را كافر و گبر مىنامند از آن جهت كه فرمان خدا را اطاعت نمىكند و گويى منكر هستى حق و بعثت پيامبران است و كفر دينى دارد و يا بسبب آن كه خود بينى ملازم ذات اوست ، به كفر شهودى مىگرايد ، نيش در مصراع دوم و در مورد نفس بمعنى متداول آن ( نيش كژدم و مار و نظاير