تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
چيست تعظيم خدا افراشتن * خويشتن را خوار و خاكى داشتن
چيست توحيد خدا آموختن * خويشتن را پيش واحد سوختن
گر همىخواهى كه بفروزى چو روز * هستى همچون شب خود را بسوز
هستىات در هست آن هستى نواز * همچو مس در كيميا اندر گداز
در من و ما سخت كرده ستى دو دست * هست اين جمله‌ى خرابى از دو هست
تعظيم و بزرگ داشت ايزد تعالى جده نزد عامه به الفاظ و عبارات است از قبيل : جل جلاله ، خدا بزرگ است - ولى حقيقت آن نزد مولانا رهايى از خود ستايى و خود بينى است كه نتيجه‌ى آن فروتنى و تواضع است نسبت به حق تعالى و عموم مظاهر وجود و نيز ، ديدن عجز و ناتوانى خود در برابر قدرت مطلق و ترك اعتراض و خرده گيرى بر مجارى قضا و آن چه در تصرف و قبضه‌ى قدرت است يعنى همه‌ى آفرينش و خاصه نوع انسان كه خرده گيرى آدمى بر آنها به علت حسد ناشى از قرب جنسيت ، بيشتر و صعب تر است . توحيد ، خدا را بيگانگى شناختن است ، عامه به زبان اعتراف مىكنند و بدل باور دارند ، اين گونه توحيد را ( تصديقى ) و يا ( توحيد عام ) مىنامند . حكما و متكلمين از هر مذهبى ، مطابق اصول خود براى وحدت خدا دليلها مىآورند و برهانها بر مىشمارند ، اين توحيد را ( توحيد خاص ) مىگويند ، توحيدى كه در حقيقت ، مباين توحيد است زيرا متضمن اخبار است از حق به آن كه او يگانه است و درين حالت بضرورت ، خبر و مخبر و مخبر عنه فرض مىشود و آن با يگانگى منافات دارد . صوفيان ، توحيد را عبارت از اسقاط اضافات يعنى تمام موجودات گرفته‌اند به لحاظ آن كه وجود متعين و امكانى جز نيستى و اضافه و اعتبارى نتواند بود ، بنا بر اين تعريف ، توحيد از مقوله‌ى فنا و نيستى است يا در مرتبه‌ى فعل كه معنى آن ،